بی‌خبر رفت و دگر از او نیامد
نامه‌ای نه،
کلامی نه،
پیامی نه
هفت شهر عشق را گشتم به دنبال‌اش
ندیدم‌اش به کوچه‌ای به بامی نه
تا که غربت یار من در بر گرفت
دل بهانه‌های خود از سر گرفت

گرمی خورشید هم آخر گرفت
کلبه‌ام خاموش شد
آتش‌ام اَفسُرد
غنچه‌های بوسه‌ام بر عکس او پژمرد
باد یادِ عاشقان را برد
سال‌ها رفتند و من دگر ندیدم
سروری نه،
قراری نه،
بهاری نه
هفت شهر عشق را گشتم به دنبال‌اش
از آن همه گذشته یادگاری نه
تا که غربت یار من در بر گرفت
دل بهانه‌های خود از سر گرفت

گرمی خورشید هم آخر گرفت
کلبه‌ام خاموش شد
 آتش‌ام اَفسُرد
غنچه‌های بوسه‌ام بر عکس او پژمرد
باد یادِ عاشقان را برد. . .

پی‌نوشت:
صدای اصلانی بی‌حس‌ام می‌کند. لَخت. یک‌جور سرگیجه‌ی دل‌نشین تلخ.

/ 7 نظر / 15 بازدید
نشاط

باد یاد عاشقان را برد....

سوسن جعفری

چقدر تلخ ...

مطهره

بی خبر رفتن اش که حقیقت است... برای من هم سال ها رفت و دگر ندیدم.... بگذریم... عید را خوب می گذرانی فاطمه خانوم؟ هوای شهر مان چطور است؟انجایی؟ جواب ندارد سوال من..اما بگذار با پرسدن اش شاد باشم نازنین ... یا علی مددی است

یکتا

... اصلانی ... اوممم

رها

"شيشه پنجره را باران شست از دل من اما چه كسي نقش تو را خواهد شست؟" زیبا بود نازنین. به روزم. قدم رنجه فرما.

هژیر

کار خوبی رو شروع کردی ادامه بده .به منم یه سر بزن

هژیر

کار خوبی رو شروع کردی ادامه بده .به منم یه سر بزن