فکیفَ اصبـــرُ علی فراقکَ؟

مادرم ویار بدی داشت. از آدم‌ها و غذا به‌هم می‌ریخت. تا چند ماه فقط انار می‌خورد. اثر آن انارهاست که من همه‌ی عمر خون دل خوردم و خون به دل بودم؟ یا بغض‌های فروخورده‌اش وقت شیر دادن به من، که همیشه پر بغض ام. . .؟
هی مرد! کاش یک کمی صبر می‌کردی تا از شیر بگیردم. کاش صبر می‌کردی حتا تا وقت دنیا آوردن‌ام، که سیاه‌پوش نباشد، که اولین رنگ بعد از لباس سبز دکتر پیراهن سیاه مادرم نباشد که می‌بینم. جای یک نطفه و یک اسم و اینهمه سال خون دل و بیست و هفت سال تنهایی که به من دادی، کاش یک شب بیایی و اینهمه سال درد بی تو بودن را جبران کنی. . .
اگر تو بودی اینهمه بی‌پناه نبودم. اگر بودی ابراهیم و اسماعیل خودم نمی‌شدم. من فاطمه بودم مرد، زینب که نیستم. . . 

/ 26 نظر / 30 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محمدآشنا

سلام خانم حق وردیان عالی بود .همیشه خوب می نویسی مخصوصا در متن هایی که نوستالژی مشترکی بین آدم ها داری بیشتر نظرها و احساس ها رو با خودت همراه می کنی. شاد باشی

رضا

ویران کننده بود!

نجوا

چه همه درد بود این نوشته... اونقدر بغض داشت که نشد نیایم و چیزی نگویم... فقط آمدم بگویم، برای مثلِ منی، بزرگ و محترم است این دردها و این بغض ها... حتی اگر نزیسته باشم شان، اما به احترام شان میایستم... به احترام مادرت، به احترام پدرت، به احترام تو و .... کاش مرهم بودیم بر زخم ها... زینب یاورت باد... از آن ایمان ش بریزد در جان ت...

فاطمه احتشامی فر

سلام از شعرهات لذت بردم مخصوصا شعرهای کوتاهت. من با اجازه لینکت هم کردم...اگه دوست داشتی تبادل لینک کنیم.. به روزم..

نیلو

درود به روزم با: بی تو از آسمان نباریدم منتظر پشت ابرها ماندم چشم تو خیره شد که برگردم من ولی پشت صبر ها ماندم عشقم از چشم آسمان ا ف ت ا د منتظر حضور سبزت هستم. بدرود [گل]

مرتضی

""خواستم بگویم که : فاطمه دختر محمد است , دیدم که فاطمه نیست . خواستم بگویم که : فاطمه همسر علی است , دیدم که فاطمه نیست . خواستم بگویم که : فاطمه مادر حسنین است , دیدم که فاطمه نیست . خواستم بگویم که : فاطمه مادر زینب است , دیدم که فاطمه نیست . نه , این ها همه هست و این همه فاطمه نیست . فاطمه , فاطمه است ."" (کتاب زن , مجموعه آثار 21 , دکتر علی شریعتی) ... خواستم بگویم که : "فاطمه" ... , دیدم که نه , ... فاطمه , فاطمه است .

m19

ای کــاش... ای کاش می دونستی که او میاد... این درد جبران میشه... این درد رو با انتـظار جبران کن. هرچند انتظار هم دردی برای خودش هست... اما در انتظار امیدیست، و اون امید وصال... اما ای کاش کاری کنی که وقتی اومد بتونی ببینیش... یعنی ترس دیده شدن نداشته باشی... میدونم که میتونی... از خودت فرار نکن... میدونم که خودت میدونی کی هستی! لازم نیست بگم... کمی صبر... زینب باش... زیــنــب زینب پدری داشت مثل علی و تـو پدری داشتی و (داری) که به راه علی رفت. چرا زینب نباشی؟ در راه زینب باش... فرزند علی میاد (یقین داشته باش) میدونم که یقین داری، و او (پدر) نیز با فرزند علیست... سحر نزدیک است... ( ای کاش برای حرف هام ارزش قائل بشی و روشون فکر کنی،چون با تمام وجودم بیان شد (با تمام احساسم)، با شناختی که از شما دارم... دور نیستم. اما ادعا ندارم که خیلی نزدیکم )[گل]

سانازبانو

دارم نوشته هات رو میخونم . چندباره. ولی به این نوشته که رسیدم ...بعضی جمله ها همیشه تو ذهن آدم حک میشه. مثل جمله آخرت که بغضم رو ترکوند. شاد باشی فاطمه . کاش قدرتو این دنیا با آدماش بدونه.