خروار خروار کاغذ ریخته کف خانه. بی‌حس و حال‌ام. جسم‌ام یک طرف کشیده می‌شود. روح‌ام یک طرف. دل و ذهن‌ام هم یک طرف دیگر. هرکدام‌شان را می‌آیم بگیرم، آن دیگری‌ها از دست‌ام فرار می‌کنند.
۲۴‌ام. ۲۴ام. ۲۴‌ام...* کابوس‌ام شده این تاریخ لعنتی!

پی‌نوشت:
* دِدلاین ِ پروژه‌های لعنتی‌م!

/ 6 نظر / 14 بازدید
حامد

از دست هر چه دد لاين است... تنها زيبايی شان اين است که بعد آن ها زندگی .... من البته هميشه قبل و ميان اين دد لاين ها هم زندگی..... بعد گفتم شايد واقعا من زندگی نکر.... ۲۴ بهمن ها را دوست دارم... برای من که ۲۵ بهمن ها به دنيا می ايم ۲۴ اخرين روزی است که در يک سن به سر می برم.... چه گفتم! از ريتم آهنگ خوش ام آمد ... و از عبارت نفس های لطيف يک زن بسيار بيشتر خوشم آمد.... بعد به اين فکر کردم چقدر اين روز ها و شب هايی که تا دم صبح بيدارم دل ام جايی بيرون زندگی می خواهد... بيرون از زندگی لابد جايی است برای زندگی.... خوب باشيد خانم نيروانا!!!!

نكته گو

سلام... سليقه ي انتخاب موسيقي شما عالي است.

نيروانای پسر

تبادل لينک می کنی عزيزم يعنی اينکه وبلاگ مارو بذار جزو ارشيوت

يکتا

سلام ... آخ فاطمه ... چه روزهای ساکت پر اتفاقی است اين روزها ... عجيب دارند با خودشان می برندم و انگار يک هو بع خودم می آيم و می بينم کيلومترها از آنچه بوده ام دور شدم ... برايت می نويسم اين روزها را ... خوبی؟

معصومه قلیپور

سلام عزيزم.خسته نباشی. remember our life is meaningful because of such deadlines...just imagine how sweet is the peace after each stressful deadline.

نيروانا خوان

تاريخ ها بهانه هستند مثل بهانه های تاريخی...يادت باشه تو نيروانا هستی دوستم