همه عمر بر ندارم سر از این خمار مستی. . .

تو برای من دست‌هات را کثیف کنی تا غذا را پوست بگیری که برام قابل خوردن باشد و من توی چشم‌هات نگاه کنم و بخندم وقتی دخترک غمگین توی دل‌ام تلخ و پرصدا گریه‌های بی‌پایان سر داده از سر صبح... مگر من از زندگی جز همین دلخوشی‌های ساده چه خواسته‌بودم که گاه‌گاه از من دریغ‌اش می‌کند. . .


پی‌نوشت:
کافه نادری و آن آقای اسلومشن را دوست می‌دارم. تو را با طعم چای لیمویی و زندگی که انگار روزهای خوشبختی آدم به سریع‌ترین شکل ممکن پیش می‌رود. خمار آن می‌ام که دیر دیر به لب می‌رسد اما مستی‌اش تا هزار سال از سر آدم نمی‌پرد. . .
چند هزار سال باید بگذرد تا آفتاب تو از چشم‌های من طلوع کند از سر نو؟
قرار و بی‌قراری من. . .

/ 16 نظر / 22 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نكته گو

سلام...که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی[گل]

آدینه

سلام خانومی .حالت چطوره.خیلی اتفاقی .بی سروصدا.خونه ی دل نوشته های قشنگت را دیدم. تازه شدم.همیشه سبز وسربلند باشی.

رهنما

سلام وقتت بخیر می دونم مزاحم وقتت شدم ولی خوب دیگه یک چند تا سوال دارم می پرسم حالا اگه جواب ندی هم مطمئن باش ناراحت نمی شم وبلاگت اسم نویسنده (حتی مستعار ) نداره حالا اگه یک ادم ادب دوستی بخواد دنبال وبلاگ یا اثاری از شما بگرده چه جوری باید این کار رو انجام بده دیگه این که خانم حق وردی نیروانا به معنی چیه؟ اخریش که می تونم لینکت کنم یا نه بازم بابت این که وقتتون رو بهم دادین ممنونم شاد باشید و پایدار[گل][خداحافظ]

شاخه پیجک

سلام. ببخشید شاعر، شعر پست قبلیتونو میشه معرفی کنین؟

مطهره

کجایی فاطمه جان...

آیینه

داستان گونه های از جنس آقای o دلمان می خواهد طولانی و زیبا چیزی از آنگونه نداری برایمان بنویسی فاطمه عزیزم؟

سارا خوشکام

"اردیبهشت" توی نگاهت نشسته است وقتی که "پلک" های شما باز می شود عصر شعر پلک باسخنرانی دکتر ماحوزی وشعر خوانی محمدرضا عبدالملکیان ،گروس عبدالملكيان،جلیل صفربیگی,شهرام میرزایی, امیر مرزبان,محمد ارثی زاد,راضیه بهرامی,و... زمان:هفدهم اردیبهشت ساعت 13 تا17 مکان:تهران ،ولنجک,بلواردانشجو,بن بست كودكيار،سالن آمفی تئاتردانشگاه علوم بهزیستی وتوانبخشی