دردی‌ست غیر مردن کان را دوا نباشد
پس من چه‌گونه گویم کاین درد را دوا کن...

 

این غزل ادامه نخواهد داشت*

 خبر آرام در صدایت ریخت. ناگهان شانه‌هات لرزیدند
شاخه‌های گیاهی آهسته بر گلوی اتاق پیچیدند

پلک‌ها را کلافه و مبهوت پشت‌ِ هم باز و بسته می‌کردی
روی ِ مرطوب ِ گونه‌ات آرام قطره‌هایی درشت غلتیدند...

¤¤
صبح ِ تاریک و سرد ِ بهمن ماه از دهان‌ها بخار می‌آمد
مرده‌ها را به نوبت انگاری توی غسال‌خانه می‌چیدند

دست ِ بی‌اعتنا و سنگینی که مرا روی تخته‌ای می‌شست‌
چشم‌های غریب و غمگین‌ات پشت ِ دیوارها نمی‌دیدند

مادرم هم نگفت «فاتی جان...».  قسم‌ام هم نداد برگردم
مثل ِ تازه عروس‌ها وقتی پیکرم را سپید پوشیدند

بعد از آن دستِ دیگری آمد پلکِ سنگین و خیس ِ من را بست
چشم‌های تو دیگر از امروز گریه‌های مرا نمی‌دیدند

زیر ِ سنگینی ِ لحد انگار دل‌ام از ترس و غصه می‌ترکید

مشتی از خاک‌های ِ بی‌وقفه توی ِ آغوش ِ باد رقصیدند

هی سرت داد می‌زدم: 
«برگرد! من از این گور ِ سرد می‌ترسم»
گوش‌هایت عجیبْ کر شده‌بود. حرف‌های مرا نفهمیدند

گریه‌ی تو کلافه‌ام می‌کرد. ناله‌هایم بلندتر شده‌بود
اسکلت‌های ِ پیشْ‌کسوت‌تر به من و ناله‌هام خندیدند

هق‌هق ِ تو شدیدتر می‌شد. بدن‌ات مثل ِ بید می‌لرزید‌
مثل ِ سریال‌های ِ تکراری ابرها بی‌دلیل باریدند

چون روال ِ همیشگی هرکس سوره‌ای خواند و دور شد از من
دست‌هایی فشرد دست‌ات را... صورت‌ات را سه بار بوسیدند

توی پیراهن ِ سیاه ِ خودت مثل ِ یک تکه ماه می‌ماندی
مردمک‌های ِ خیس و براق‌ات مثل ِ الماس می‌درخشیدند

هم دل‌ام تنگ می‌شود بی تو، هم از این گور ِ سرد می‌ترسم
چه کسی گفته مرگ آزادی است؟! زیر ِ این خاک که نخوابیدند!

¤¤
ظهر ِ متروک و سرد ِ بهمن ماه، سایه‌ای روی ِ سنگ می‌لرزید
عقربک‌ها هزار و چندین دور، روی ِ هم مثل ِ باد چرخیدند

مثل ِ هر پنج‌شنبه می‌آیی. من به پایان رسیده‌ام  کم‌کم...‌
شانه‌های تکیده‌ام اینجا زیر ِ باران و برف پوسیدند

رشت یا ابری است یا باران مثل ِ نفرین مدام می‌بارد
روی این شهر لعنتی انگار خاک سنگین مرده پاشیدند...

                                               اردی‌بهشت ۸۳  

 پی‌نوشت:
* این غزل قبلن ادامه داشت!

 
 

 

 

 

 

/ 13 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مجتبي.م

اين شعر(خبر آرام...) خيلی قشنگه با اينکه حفظ هستم ولی باز هرچی می خونم باز قشنگه حس عجيبی داره. البته با بعضی قسمت هاش موافق نيستم مثل(صورتش را سه بار...) به هر حال خيلی قشنگه/ زنده باشی ياعلی

reza

فاطمه جان سلام.سال نو شما مبارک.ببخشيد که دير جواب دادم.بله صفحه من همان هزارپای قديمی است ولينک شما را بعلت فيلتر شدن بلاگ رولينگ از دست دادم که دوباره گذاشتم تا خواننده نوشته ها و اشعارتان باشم.اين شعرتان را قبلا گويا خوانده بودم.شعر کهنه نميشود مخصوصا وقتی زير هوای بارانی رشت گفته شود.

mahdi saffari nejad

سلام دلتنگی هاتون مرور کردم شاد و پيروز باشيد

afrodit

بر روی سنگ قبرم حک کنيد که من اتفاق تازه ای در دنيا نبوده ام که من يک گناهکارم مثل ادم يک وسوسه گر مثل حوا و يک قاتل مثل قابيل شعرت رو دوست دارم

nameless

عمريست به انتظار ادامهء غزلهايمان هستيم.بهتر که این غزلها ادامه نداشته باشد.

محمّد نقیان

سلام سرکارخانم حق‌وردیان؛ امیدوارم که حالتون خوب باشه. به‌روز هستم و. چشم‌به‌راه نقد و نظر راه‌نمای شما. در پناه خدا شاد باشید[گل]