ادبيات کم‌کم دارد به حاشيه‌ی زندگی‌ام رانده می‌شود. بی‌آنکه خودم خواسته باشم يا تعمدی در کار باشد. دو سوم از روز، زندگی‌ام همراه ميل‌گردها، بتن، گچ، خاک، رابيتس، آردواز، تراورتن، گرانيت، ريزمتره، خلاصه متره، برآورد مالی، تعديل، شرايط پيمان، ماده‌ی ۴۸، ترک تشريفات، اسناد مناقصه و سر و صدای پيمانکارها می‌گذرد. ساعت‌های باقيمانده، جنازه‌ام بين رفت و آمد و خواب و احتمالن غذا خوردن و دوش گرفتن و کارهای از اين قبيل قسمت می‌شود. ادبيات می‌ماند برای آن لحظه‌های فراغت قبل از خواب، وقتی که با موهای خيس سرم را روی بالش می‌گذارم و توی تاريکی اتاق چشم‌هايم را می‌بندم و می‌گذارم خستگی يک روز شلوغ لابلای کرشمه‌ی نت‌های عليزاده از جان‌ام بدر شود. کم‌کم دارم به‌اين زندگی عادت‌ می‌کنم. هرچند کودک درون‌ام هنوز بی‌قرار خودش را به در و ديوار روح‌ام می‌کوبد و با لجاجت همه‌ی وجودم را می‌خراشد. فرسايش جسم جايی برای عشق و دلتنگی نمی‌گذارد. گاهی می‌نويسم تا دخترک عاصی‌ام يادش نرود روزی دلش می‌خواست با انگشتان ظريف‌اش سقف کوتاه زندگی را بشکافد.
روياهايم را فرموش نکرده‌ام. شايد گذاشته‌ام برای وقتی ديگر. جسارت‌ام را، گستاخی‌ام، ناهنجاری‌هايم، بی‌قاعدگی‌هايم را، همه را گذاشته‌ام برای روز مبادا.  سال‌های سختی را گذرانده‌ام. گذراندن که نه، درهم شکسته‌ام. همه را خرد کردم، جويدم، هضم کردم و پشت سر گذاشتم. برای من عبور از کنار سال‌های پرفراز و نشيب زندگی نبود. من خواستم از عميق‌ترين قسمت زندگی‌ام بگذرم و گذشتم. درست يا غلط، هرگز دل‌ام نخواسته مثل فوج آدم‌های توليد انبوه اطراف‌ام زندگی کنم. گاهی نفس‌ام گرفت. گاهی خيال کردم غرق شده‌ام. هرچه بود به سادگی نگذشت. اين سوی زندگی که حالا ایستاده‌ام، وقتی زخم‌های روی تن‌ام که جای خيلی‌هايشان هنوز ملتهب است را نگاه می‌کنم از جان سختی‌ام احساس غرور می‌کنم. به خودم و ظرفيت‌ کم‌نظيرم ايمان دارم و حس می‌کنم با سال‌هايی که پشت‌سر گذاشته‌ام ديگر کمتر چيزی می‌تواند پشت‌ام را خم کند. اين آرامش -حتا اگر آرامش قبل از طوفان باشد- را به‌راحتی بدست نياورده‌ام و به راحتی از دست نخواهم داد. آن را به قيمت گزافی خريده‌ام و به هيچ‌کس و هيچ‌چيز مطلقن اجازه نمی‌دهم که آن را بياشوبد.
پرنده‌ی زخمی حتا با بال‌های شکسته، رويای پرواز را فراموش نخواهد کرد. پرنده می‌داند قاعده‌ی زندگی اين است که هرچه اوج بگيری زمينی‌ها ريزترت می‌بينند. با اين‌همه يک‌روز که خيلی دور نيست، دوباره اوج می‌گيرد...

پی‌نوشت:
ربِّ اِنّی لِما اَنزَلْتَ اِلَی‌َّ مِن خير‌ٍ فَقير

/ 15 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نکته گو

سلام...آقا! ما که بهت ایمان پیدا کردیم. نیروانا توی اینهمه میله گرد، بتن، سیمان، گچ و خاک باز نیرواناست. می گی از کجا می گی؟! از متنهایی که می نویسی، از شعرهات، از پی نوشته هات، از این آهنگی که داره پخش می شه. قشنگ نوشتی. می ترسم نکنه یه بار ما رو محروم کنی از این احوالاتت. از اصطلاح (فوج آدمهای تولید انبوه) لذّت بردم. این حرفها رو از کجا می یاری

تبسم

مدتهاست می خوانم و لذت می برم...همين!

لی لا - آبی آسمانی

اين بخشی از آهنگی بود که محسن چاوشی خونده بود دوباره که گوش کردم گفته بود. با موی لخت و تيره... چشم خمار و خيره ... تلفيقی از دو چيزی ... آبادی و خرابی ... از شعرش خيلی خوشم مياد... ليلای يغمايی رو تا ته اش گوش کردم تو پارسی ميوزيک. يادم اومد که شنيده بودمش... جز همونی که تو نوشتی تقريبن چيز جديدی نداشت ... خوشم مياد از اعتماد به نفسش... برای اينکه لکنتش هم قشنگه... اين قاعده ای رو که واسه پرواز نوشتی ... يه وقتی لذت اين زمينيا بودنشون ديدنشون رنج کشيدنشون خيلی زندگی آدم رو پر ميکنه ... اون بالا همه چيز به مقدار متنابهی خودمحور ميشه آدم. حق داره اما بايد ديد ما بيشتر برای خودمون زندگی ميکنيم يا برای خودمون با ديگران زندگی ميکنيم...

مجتبی (شاسوسا)

هوووووووووووووووووووووم ..........هيچی موافقم چون ......هنوز آنقدرها درگير نشدم بانو ........ولی روزگارما هم بتنيست انگار...............

یکتا

سلام فاطمه ... منتظر می مونم ...

مزدک

سلام خانم مهندس چه طوری .خوبی . کار و دغدغه زندگيهميشه هست از همينتجربه بايد استفاده کرد و شعر نوشت . من در زمینه ی کمبود وقت هیشه از علیرضا پنجه ای و رفتارادبی اش با آن همه جلسه که در طول هفته دارد و... یاد می گیرم چه چیز را ؟ اینکه می شود کار کرد و برای معلش تلاش کرد اما در ادبيات هم بود و از آن غافل نشد . مواظب خودت باش . مگه سيمان تواين روزها می فروشن شنيدم ناياب شده . به هر صورت ....

مهدی خرمی

سلام .متن زيبايی بود لذت بردم ..البته غزلهاتون رو بيشتر می پسندم اميدوارم موفق باشيد.خوشحال ميشم به منم سربزنيد .

مازيار عارفانی

دعوتنامه سایت ادبی تنکا از تمام شاعران ونویسندگان سایت ادبی تنکا از تمام نوسندگان و شاعران دعوت به همکاری مینماید .اولین شماره سایت را میتوانید از تاریخ ۱۵/۴/۱۳۸۵ملاحظه نمایید.لطفا اثار به ادرس maziar_poetry@yahoo.com ارسال گردد. اگر مايل بوديد دعوتنامه را در وبلاگتان درج نماييد با تتشکر

afrodit

miduni ke che balayi sare logam umad bikhiyal, rasti fek kardi yekam begzare mibini chetori khodesh varede god mikone are juju hamishe untori nist ke ma mifekrim