مدام توی چاه پيراهن‌ام بالا می‌آورم. خيلی حرف‌ها برای نگفتن دارم. تمام اين‌همه وقت خواسته‌ام تو را از خودم دريغ کنم و هر چه دور می‌شوم دل‌ام به تو نزديک‌تر می‌شود و نمی‌دانم چرا هر چه می‌سوزم خاکستر نمی‌شوم. مدام می‌نويسم و دور می‌ريزم. خيلی حرف‌ها برای نگفتن دارم و نمی‌خواهم تاول‌های دل‌ام را نشان‌ات بدهم و نمی‌خواهم ببينی چه‌طور در سکوت ذره ذره سوخته‌ام و فقط می‌خواهم بگويی چرا هر‌قدر می‌سوزم تمام نمی‌شوم... هر‌چه می‌سوزم خاکستر نمی‌شوم. شبيه اين شمع‌های ژله‌ای، هر‌چه می‌سوزم تمام نمی‌شوم و بگو کجا غير از پيراهن‌ام و توی دل‌ام می‌شود بالا بياورم. که نبينی خيلی توی دل‌‌ام صدايت می‌زنم و می‌ترسم برای بلندتر صداکردن و برای پاسخ شنيدن. که خيلی روزهاست خودم را از تو دور کرده‌ام و در گريز از تو لذتی است که در کنار تو بودن نداشتم... هی تاول‌های دل‌ام را فوت می‌کنم و می‌خواهم با من بگويی چرا هر‌چه می‌سوزم خاکستر نمی‌شوم، تمام نمی‌شوم... خيلی روزهاست تو را لای سجاده‌ی ترمه‌ام پنهان کرده‌ام، و خيلی وقت‌ها مثل آن دانه های سرخ عقيق که حالا نيست نوازش‌ات می‌کنم و دل‌ام هوايت را که می‌کند، هی تند‌تند می‌گويم ...يا سيد کريم، نجينا... و هی تند‌تند زبانه می‌کشم و می‌سوزم و تو بگو چرا هرچه می‌سوزم تمام نمی‌شوم. چرا هرچه توی چاه پيراهن‌ام بالا می‌آورم خالی نمی‌شوم و چرا هرچه صدايت می‌کنم دل‌ام آرام نمی‌شود و قرار نمی‌گيرم. شبيه اين شمع‌های کوچک ژله‌ای که هر چه می‌سوزد و نگاه‌اش می‌کنم تمام نمی شود. تمام نمی‌شوی. به من بگو چرا نمی‌شود تمام ات کنم و چرا يادم نمی‌رود که تو حرف نمی‌زنی تا بيشتر صدايت کنم و من توی دل‌ام صدايت می‌کنم و دل‌ام نمی‌خواهد ديگر صدايم‌کنی. توی دل‌ام حرف می‌زنم، حرف می‌زنم، حرف می‌زنم. آهسته توی دل‌ام با تو حرف می‌زنم و هيچ‌وقت توی دل‌ام ساکت نمی‌شوم... و تو را شبيه آن نی‌های باريک نی‌زار تجسم می‌کنم که در تو می‌دم‌ام و تو صدايم می‌کنی و من با خودم قرار گذاشته‌ام دهان‌ام را بشويم و سر قول‌ام هستم که تو را فقط توی دل‌ام صدا کنم. اما تو به من بگو چرا هر چه می‌سوزم تمام نمی‌شوم. بگو چرا هرچه می‌سوزم فقط تاول می‌زنم و خاکستر نمی‌شوم... فان الله مع الصابرين...

 پی‌نوشت:
استاده‌ام چو شمع مترسان ز آتش‌ام...

 

 

 

/ 22 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
يکتا

فاطمه بگو ... حرفی بزن ... دلم نگرانته دختر ... شب خوبيه يه شب دور ... مگه نه؟!!

باوفا

کارهای زيبائی داره اين وبلاگ با عنوان نيروانا و عکس صوفی ... نميدونم چرا احساس ميکنم صاحب اين وبلاگ توی يه وبلاگ ديگه هم حضور داره ....؟؟؟؟!!!!! آشناتر باشيد / به قول دوستی /

يکتا

نگو که چشم بسته ام به روی صحن آينه....تويی که نقش بسته ای بر آيه ها تمام قد..... فاطمه ... نمی خوام بگی ... اما ... می شنوم ... مگه نه؟!

به بهانه نيروانا... ما عشق را كه در لفافه اعصار ِ مرده بود در تاول ابياتت! ازاينجا شنيده ايم اگر ميسوختم من هم ... ميگفتم اي سر بمُهر ، ايعشق ابتدايي اشراق اي محاط ما را بسوي شرق ، مارا چراغ راه به سوي اميد باش. همين

نيروانا

برای باوفا!: عزيزم من اينجا رو هم برسم به‌روز کنم کلی هنرمندی از خودم به‌خرج داده‌ام!! :)

نيروانا

برای يکتا: می‌شنوی... بزودی يکتا جانم...

مژگان

سلام فاطمه ی من. عزیز دل من. نمی نویسم ببخش که مدتی سر در لاک خودم فرو برده بودم. تو خودت بهتر از من می دانی که این خلوت گزینی چقدر می چسبد گاهی مگر نه؟ اما می نویسم ببخش که بی خبرت گذاشتم . باور کن آن سفر و این خلوت دلخواسته حسابی سرکیفم کرده است. حسابی. بعد از مدتها دارم باز داستان می نویسم. باور می کنی؟ دیگر بازنویسی نمی کنم. می نویسم فاطمه. می آفرینم. دلم برای دیدنت تنگ است. همه نخوانده ها را خواندم هر قضا شده ای را . می دانی که اگر می شنیدمت چه می گفتم : بمیرم... خیلی مراقب خودت باش دختر. خاطرت خیلی عزیز است. خیلی زیاد. بعضی ها باید آرزویت را به گور ببرند: برو فایض سزای تو همینست... پری مثل من اندر خواب بینی. می بوسمت شاعره بانو.

ايراني بد بخت!

ايرانو گه برد اونوقت شما نشستيد بيخيال؟ مرگ بر رژيم ضد انسانی اخوندی. زنده باد جنبش فدرالی خواهی ايران!!!!!!!!!!!!!

نيروانا

به«ايرانی بد بخت» عزيز: چيکار کنم عزيزم؟ می‌خوای از تو گ... بگيرمش؟

سوري خانم

سلام خانمی صلاح از ما چه می جويی که مستان را صلا گفتيم بدور نرگس مستت سلامت را دعا گفتيم با تقديم يک سبد بوی گل ياس