«من زندان توام يونس!»

قصه‌ی تلخی است
اينکه من؛
تاوان ِ اشتباه ِ مردی هستم،
که دوست‌اش می‌دارم...
وقتی که رعشه‌هاش
بر فلس‌های نقره‌ای‌ام چنگ می‌زنند،
دیوانه‌وار
زندگی‌م را
نذر ِ رهايی‌ش می‌کنم!

 

پی‌نوشت:
من آبستن ِ تولد ِ يک پيامبرم. درد می‌کشم...

 

/ 14 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سلبی ناز

فلس های نقره ای ِ يک ماهی... زير آفتاب ِ داغ ِ زندگی ... و ساحل... و شن ها... و آنطرف تر٬ دريا... و آب... اين تصوير را از کودکی هايم هميشه داشته ام...

بازم نكته گو!

سلام... آقا! نمي دونم چرا هر چقدر اين شعر مي خونم بيشتر از ايما و اشاره هايش لذّت مي برم. اينهمه استعاره و كنايه!

سئل

سلام و کمی بیشتر بعد از کوچه کوچه گشتن های زيادی ، چند در بيرنگ قشنگ توی اين رنگارنگستان وبلاگها نظری ميدزدد.تصميم گرفتم التماسی کنم تا اگر بيرنگی مرا هم بپذيرند ، همخانه شويم . اسم خانه مان را در ديوار اتاقهايمان بکوبيم؟ منتظرم

سئل

سلام و کمی بیشتر بعد از کوچه کوچه گشتن های زيادی ، چند در بيرنگ قشنگ توی اين رنگارنگستان وبلاگها نظری ميدزدد.تصميم گرفتم التماسی کنم تا اگر بيرنگی مرا هم بپذيرند ، همخانه شويم . اسم خانه مان را در ديوار اتاقهايمان بکوبيم؟ منتظرم

سئل

سلام و کمی بیشتر بعد از کوچه کوچه گشتن های زيادی ، چند در بيرنگ قشنگ توی اين رنگارنگستان وبلاگها نظری ميدزدد.تصميم گرفتم التماسی کنم تا اگر بيرنگی مرا هم بپذيرند ، همخانه شويم . اسم خانه مان را در ديوار اتاقهايمان بکوبيم؟ منتظرم

مهدي

خيلي وقت بود نيامده بودم اين‌جا... حسابي كيفور شدم. هم از ياد گذشته‌ها و هم خواندن نوشته‌ها و خصوصا آن فراز زيباي تكرار شونده از آن دعا

سارا

اشتباه ... شايد کس ديگری تاوانه اشتباه تو شود از کجا معلوم

محسن حسينی

با سلام. فکر ميکنم يک سال قبل بود به وبلاگ شما سر زدم . خوشم نيومد . گفتم الان بيام شايد تحولی رخ داده باشه ولی متاسفانه نه. مرثيه سرايی ديگه بسه . لطف کنيد از حالا به بعد تمرکز بيشتری روی شعر بگذاريد.از کيفور شدن دوستان هم متعجبم . پيروز باشيد.

محسن حسينی

با سلام. فکر کنم يک سال پيش بود به اينجا سر زدم خوشم نيومد .الان هم که اومدم خوشم نيومد يعنی هيچ تغييری نکرده اين فضای مرثيه سرايی شما. بسه ديگه يه کم هم به شعر فکر کنيد.از کيفور شدن دوستان هم متعجبم.اميدوارم دفعه بعد که ميام منم کيف کنم.پيروز باشيد