من و تو یکی شوریم از هر شعله‌ای برتر. . .*

این روزها به تمامی آرام می‌گذرند. زبان می‌خوانم. شعر زمزمه می‌کنم. فیلم می‌بینم. از سه‌شنبه صبح که ژوژمانِ کارگاه به خیر و خوشی از سر بگذرد، یک تابستانِ دل‌چسبِ طولانی دارم و ستونِ مرتفعی از کتاب‌های نخوانده. لیستی بلند از کارهایی که باید به انجام برسند. و کار و کار و کار.
از هفته‌ی آینده سرِ کار سابق‌ام بر می‌گردم. بعد از یک مرخصیِ خیلی خیلی طولانی.
آرام‌ام. و امیدوار، که این آرامش در عمقِ وجودم ته‌نشین شود.
و این همه از توست. از آرامش غریبی که در چشم‌هات، صدات، در دست‌هات داری. با همه‌ی سوزِ التهابی که این روزها، بر استخوان‌ات می‌وزد.
روزهای سختِ انتظار می‌گذرد. و تو روئین‌تن‌ای. از عشق. از خدا.
می‌دانم.
شادمانه، رسیدنِ خبرهای خوب‌ات را منتظرم.



----------------
* :  (آیدا در آینه/ احمد شاملو)

 

/ 7 نظر / 17 بازدید

مطهره

من چرا نظر نوشتم پاک شد....[ناراحت] اخی تو که خوبی و من بخندیدی وقتی نمی دونستم ژوژمان چیه.... خسته نباشی خانوم

غزال

نمی دانی چه قدر حس دلپذیری ست وقتی می خوانم ، می شنوم که خوبی و آرام دختر ... با تمام وجود آرزوی روزهای بهتری دارم برایت ...

یکتا

چه دوست دارم این طور نوشتنت رو ...