قال لا تخافا اننی معکما اسمع و اری

پدرم لوبیای سحر آمیز بود
کمی از نیمه‌ی اردی‌بهشت گذشته‌بود،
که گذاشتیم‌اش زیر خاک
بعد هی باران بارید
باران بارید
تا پدرم رسید به آسمان!
ما سوارش شدیم و رفتیم بالای ابرها. . .
مرغ تخم طلایی در کار نبود
آقای غول قورت‌مان داد،
بعد مثل یک فضله انداخت‌مان زمین!

فاطمه حق‌وردیان

/ 36 نظر / 32 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حمید

فاطمه عزیز با رویش جوانه های سیاه ستیز، فردا سبز سبز خواهد بود. امیدوارم، استوار باشی همچون کوه های البرز و سبز چون جنگلهای سبز شمال.

امیر حسین بختیاری

این هم از آدرس من: amirbakhtiary.ir گفتم ضایع هست یه دختر اینقدر مرد باشه و من نباشم. کار کامپیوتری داشتی(از طراحی ترانزیستور تا ساخت وب اینترفیس!) در خدمتیم. البته قبلش باید از یکی (کی!) اجازه بگیرم.

خسروبیگی

سلام حیف است که وبلاگتان فید ندارد عجیب است! مطمئنا اگر فید داشته باشید، مشترکین فیدتان زیاد خواهند شد

زنده باشی دختر. امیدوارم که خودت و مادرت همیشه شاد و سلامت باشید. روح پدرت هم شاد.

فرزند گیلان

فاطمه عزیز برای مادر بزرگت هم آرزوی سلامتی میکنم.چندین هزار شهید برای سیاست بازی ها و فریب جوانان مومن و خالص این کشور جونشون رو از دست دادن.... من خیلی خوشحالم که تونستم با شما آشنا شم . ما رو در جریان اتفاق های احتمالی که امیدوارم به وقوع نپیونده با خبر کن

آی لار

تلفیق تاثر و امید... تلفیق پرواز و عروج و همراهی... و نمی دانم ... حکایت های آدمی و تکرار و تکرار بی تکرار ها...

حمیدد

غصه نخور عزیزم. روز عدل دور نیست. افتخار من به اینه که هموطن شیرزنهایی مثل تو هستم.

انسیه

به موسا : شک نکن اون زن ها و دخترهایی که غنیمت گرفتین مادرها و خواهرهای خودتون بودن ! شما همه تخم و ترکه همون بعثی ها هستین ... مار خوردین افعی شدین .... حرومی ها

m19

5 خرداد 1389 جواب (فرزند گیلان) : من شرم کردم که تو نامت را فرزند گیلان گذاشتی!! خودت را نمی دانم؟؟ میرزا کوچک خان ها و حق وردیان ها فرزندان گیلان بودند. نه تو که نه از گیلان می دانی و نه از ایران و از اســلام.

m19

5 خرداد 1389 پدرت رفت که آقای غول نباشد. هدف این لوبیای سحر آمیز تخم طلا نبود... بلکه جان بی ارزش (آقای غول بود)... احتمالا تنه (ساقه) لوبیا را اشتباه بالا رفتی... شاید هم به جای مزار شهدا رفتی به سمت تازه آباد؟! [لبخند] فکر نکنم فاصله اش زیاد باشد؟ حتما اشتباه کردی! اما امید بازگشت هست. چون تو برای گلوی آقا غول خیلی بزرگی... پایین بردن برایش امکان ندارد. اما بدون اگه از ساقه پدرت بالا بری از آقای غول خبری نیست... امتحان کن...