وقتی خود عشق حاکم بود، بحث عشق نبود، فلسفه‌ی عشق نبود. این همه از ماهیت عشق گفتن نبود. شب‌ها را به یاد می‌آوری؟ شب‌ها... شب‌ها... پیش از آن‌که به خواب برویم، چقدر حرف داشتیم که بزنیم. انگار که حرف‌هایمان تمامی نداشت. چند بار پیش آمد که طلوع را دیدیم و رنگ خواب را ندیدیم؟ آخر چه شد که حال، دیگر می‌آییم و خسته و بی‌صدا می‌خوابیم؟ شب‌ها دیگرگون شده؟ حرف‌ها تمام شده؟ یا ما تمام شده‌ایم؟ (یک عاشقانه‌ی آرام/نادر ابراهیمی)

 

 

/ 12 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حامد روزی طلب

وبلاگ لباس شخصی با بیانیه ی نشر اینترنتی زیرزمینی ایران بازگشایی شد.... هم اکنون نیازمند یاری سبزتان... ببخشید

جلیل صفربیگی

سلام خانم حق وردیان.حال شما؟ سال نو مبارک.من تازگیها یه مجموعه از رباعی هامو چاپ کردم می خواستم بدونم اگه براتون زحمتی نیست-که حتمن هست-در توزیعش کمکم کنین.با تاکید اینکه اگه زحمتی نیست.پایدار باشی

Samaneh

salam doste aziz omidvaram khobo paydar bashid man be webloge shoma alagheye vijeiy daram dar hale hazer sakene kharej keshvar hasta, vali hamishe az matalebe zibaye shoma estefade mikonam. yek taghaza daram, agar momkene, mosighiye seryale "dar barabare bad" ke chand modat pish roye weblogetoon bodo baram ersal konid ya adrese linki ke beshe az onja ono download kardo baram befrestid. ba tashakore faravan. Samaneh Tavakoli

شوخ خولیو دو لامارکی

آسیاب زمان و زمونه از رومون رد می شه...سائیدمون...احساسات بزرگ را می کنه نخ کهنه و پوسیده...که واسه بودنش توجیح و فلسفه می خواد...