48whxd2.jpg

خزرم دیوانه بود. کف به لب آورده‌بود و داد می‌کشید.
از نیلگون ِ خلیج ِ پارسی تا آبی ِ فیروزه‌وار ِ مدیترانه، خاکستری ِ دریاچه‌ی دریانام ِ خزر را با شکوه ِ درخشان ِ هیچ دریا و اقیانوسی عوض نمی‌کنم. حتا اگر ماه، ماه ِ دیوانه‌ پشت ِ پرده‌ی هزار ابر ِ لجوج پرپر بزند.

پی‌نوشت:
هرچه توی سرم می‌گذرد، می‌نویسم. مهم نیست که آشفته و درهم‌اند. مهم نیست که سر و ته ندارند. این ابتدای کار است. سلامت روانی من در گرو نوشتن فکرها، حس‌ها و خاطره‌هایم است. باید از واژه‌ها، حرف‌ها، نقطه‌ها، ریسمانی محکم ببافم و از این چاه، چاه ِ تاریک، چاه ِ خواب و خاموشی، بیرون بیایم. . .
 (اولین روز/ دو دنیا-گلی ترقی)

/ 6 نظر / 12 بازدید
مريم .. خط فاصله باران

تو را صبا و مرا آب دیده شد غماز وگرنه عاشق و معشوق راز دارانند ... .. .

پويان

يکی از کارهايی که بيشتر دوسش داری تو وب برام بنويس......ممنون...آلان

زنده رود

سلام گلم . من برگشتم.

ايلار

چقدر دل ام خزر خواست... خزر وحشی... که بزند روی تخته سنگها .. که بريزد دل ام در زير باران و نور و وحشی موج... سلام.

لاله

این آشفتگی را دوست دارم.

حسام

سلام هنوز بي تار ولی جالبه که اين پست منو ياد سلمان ساوجی انداخت بی ربطه ولی بيتش اينه دجله را امسال حالاتی عجب بيگانه است پای در زنجير وکف بر لب مگر ديوانه است بنده خدا خزر نداشته اصلا چه ربطی داشت ؟ بی ربطی م بد نيست