ای همه آرامش از تو، در سرانگشت‌ات چه داری. . .

شرابه‌های تو را از روی صورت‌ام پاک می‌کنم. حالا همه آغشته‌ی توام. . .
باور نمی‌کنم. من هجوم بودن‌ات را، این‌ همه مستی و سرمستی را باور نمی‌کنم.
مستی یا بد مستی. دیگر چه فرق می‌کند؟
وقتی به خماریِ بعد این سرگیجه‌ها فکر نمی‌کنم.
گیج‌ام.
می‌دانم. تو گیج‌تر.

 

 

/ 7 نظر / 8 بازدید
<>ستایش<>

سلام.چه قالب قشنگی[گل] نوشتتونم زیبا بود. شاد باشی[گل]

مطهره

چرا من کامنت ام تو پست قبلی یه عالمه غلط داشت[ناراحت]...خوبی خانم؟امیدوارم که کارهات عالی پیش بره...می خواستم بهت زنگ بزنم گفتم شاید مزاحم باشم و سرت خیلی شلوغ باشه...من پروازم عقب افتاد تا اوایل مرداد هستم..از خودت بهم خبر بده..شاد باشی گلی[قلب][ماچ]

طلا

نقره ای گیج گولوی خودم چه طوره؟ خوشحالم... این چند پست آخر ششم را حال می آورد شادم می کند امیدوارم می کند که فاطمه هنوز فاطمه است...اینجوری ببینمت ها... دارمت به قول بهزاد نبوی: وحشتناک! حواست که هست؟ جوجوی منم به خاله ش سلام می رسونه

lili

چه عرفانی توی ویلاگت موج میزنه!چه دلنشین!چه آرامش بخش..............[گل]

lili

سلام.خیلی دلم میخواد بدونم این قطعه ای که مینوازه هنر کیه[گل]