فَمن وَصَف َ اللهَ سبحانهُ فَقد قَرَنَهُ، وَ مَن قَرَنهُ فقدْ ثنّاهُ، و من ثنّاهُ، و مَن ثنّاهُ فقدْ جزّاهُ، و مَن جزّاهُ فَقد جَهِلهُ، {و مَن جَهِلَهُ فقد أشارَ إلیْهِ،} و من أشارَ إلیه ِ فقدْ حدّهُ، و من حدّهُ فقد عَدّهُ، و من قال «فِیم؟» فقد ضمّنهُ، وَ من قالَ «علَامَ؟» فقدْ أخْلی منهُ.

هرکه خدای پاک را وصف کند او را با چیزی مقارن دانسته و هرکه خدا را با چیزی مقارن بشمارد او را دو تا دانسته، و هرکه او را دو تا بداند برایش اجزایی در نظر گرفته و هرکه برایش اجزایی در نظر بگیرد خدا را نشناخته‌است، {و هرکه خدا را نشناسد به‌سوی او اشاره می‌کند}، و هرکه به‌سوی او اشاره کند او را محدود پنداشته، و هرکه او را محدود بشمارد او را به شمارش آورده (او را متعدد دانسته)‌است. آن‌که بگوید «او در چیست؟» او را در ضمن ِ چیزی نهاده و کسی که بگوید «او بر چیست؟» مکان‌های دیگر را از او خالی دانسته‌است.  (امام علی علیه‌السلام)

16558.jpg

چو بید بر سر ایمان ِ خویش می‌لرزم
می‌لرزم
می‌لرزم
می‌لرزم
خدایا
خدایا
خدایا
نگذار فروبریزم. . .

پی‌نوشت: خدا را من/تو  از تو/من می‌توانم/نی بگیرم/ی؟

---

دخترک فانوس به‌دست ِ نیروانا کار زیبای دوست ِ خوب‌ام افسانه پلویی است. کارهای زیبای دیگر این بانوی هنرمند را اینجا ببینید.

 

 

/ 18 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
افسانه

سلام دوست عزیز...ممنون از لطفت .... خوشحالم که این عکس ها باعث می شه دوستای جدید پیدا کنم...تو و الیزابت که نیروانای تو باعث شد او هم باشد... امیدوارم بهانه ی دوستی های عمیق بشه...تو یاهو منو به لیستت اضافه کن... تا بیشتر پیدات کنم... خوب می نویسی ... مطمئنم خوب هم فکر می کنی ....

مژگانبانو

سلام نقره ای من! عزيز دل من! خودت که می دونی خراب رفاقتتم نمی دونی؟ راستش اين مدت از بس لمبوندم ها فاطی دارم می ترکم! اگه ببينی. شدم ۴۹ کيلو. باور می کنی؟ فکر کنم تا سيزده به در از ۵۰ بزنم بالا! می گم عيد زنگ نوزدم به مامانت تبريک بگم می بينی چه رفيق بدی داری؟ زنگ می زنم حتما. می گما! بيا ماشينامونو رو هم بفروشيم. آخه مال تو مشکيه خوشگلتره زودتر می خرن. شايد مال منم خريدن باهاش. بگو اينا دوست جون جونی اند از هم جدا نمی شن :)) کلی حرف دارم واست. بذار يه کم هيجاناتم فروکش کنه. می گم عموت راست می گه ها! چرا يه شعر تازه نمی ذاری تو وبلاگت بچه؟

علی

که دل به دست کمان ابروييست کافر کيش...

يکتا

سلوم خانوم خوشگلم ... نگرانم نباش ... بالاخره يه جوری منم آدم می شم ديگه؟!!! هوم؟...بگو ديگه ... تو خوبی عزيز طلا؟! ...

نشان

واقعا متاسفم برای ادبيات اين مملکت که افراد حقيری مثل تو توش جولان می دن و برای فرهنگش که افرادی مثل تو توش جا نماز آب می کشن. هر چند می دونم اونقدر جنم نداری که اين پيام رو تاييد کنی ...

نيروانا

برای بی‌نشان: همه‌ی مشکل‌اتان اين است که لينک ندادم به آن وبلاگتان؟ به صاحب همین ادبيات عصبی ِ . . .؟ گمان می‌کنم در ميان اين تاسف‌ها باید جايی برای خودتان هم کنار بگذاريد.

نيروانا

اين هم کامنتی که برايتان گذاشتم:من به خاطر نمی‌آورم هيچ موقع لينک شما توی وبلاگ من بوده باشد. چه کانون صبايتان چه کانون شعر کرمان‌تان چه وبلاگ‌های ريز و درشت‌تان. انگار هم هميشه اين «لينک من کو»ی‌تان مته‌ای بوده روی رشته‌های نازک اعصاب بنده. برادر محترم من دليلی نمی‌بينم لينک شما را گوشه‌ی وبلاگ‌ام بگذارم. چون به ياد ندارم قراردادی جايی امضا کرده باشم که هرکه لينک داد در عوض من هم ... وقت و حوصله‌ی اين بحث‌های چیپ را هم ندارم. لطف کن ما را معاف کن!----------------------------------------------------------خودت قضاوت کن!

نيروانا

در ضمن گمان می‌کنم خودتان بارها پيه افرادی مثل خودتان که ابتدا با ادبيات تملق‌جويانه و پس از آن با ادبيات زورمدارانه به دنبال خواسته‌‌های هرچند کم اهميت‌شان به جان‌ آدم خراش می‌زنند، به تن‌اتان خورده باشد. همين و تمام!

مريم .. خط فاصله باران

عجب حکايتی است اين وبلاگ نويسی ..!!!!!!! ما که تمامش کرديم .. البته فعلا ! خواستی بياو آخرين پست را بخوان .. نخواستی هم که ... به قول خودتان جايی امضا که نکرده ايد ...! .. راست است این سخنان: من چنان آینه وار در نظرگاه تو استادم پاک، که چو رفتی ز برم چیزی از ماحصل عشق تو بر جای نماند در خیال و نظرم غیر اندوهی در دل ، غیر نامی به زبان، جز خطوط گم و ناپیدایی در رسوب غم روزان و شبان .. « شاملو» .. شاد زی