۱. خسته‌ام. یک جور خستگی ِ خیلی عمیق ِ جسمی. دل‌ام می‌خواهد یک دل ِ سیر بخوابم. دل‌ام لک زده برای یک خواب ِ نرم ِ عمیق. تن‌ام درد می‌کند...
۲. این شعله توی پیراهن‌ام جا نمی‌شود. هرجور که پنهان‌اش کنم، زبانه‌هاش را توی چشم‌ام به‌راحتی می‌شود خواند. همین هم هست که این روزها، این روزهای ملتهب نگاه‌ام از همه می‌دزدم. بقول آقای نزار قبانی عزیز، اگر ننویسم منفجر خواهم شد!
۳. و اذا زلزلت الارض زلزالها... در من زلزله‌ای است که از درون ویران‌ام می‌کند...

پی‌نوشت:
حالا عصر است
و از بتونه كردن روزها به خانه می‌آيم
و بودن‌ات بوته‌ای است
كه به زندگی سنجاقك اضافه می‌شود.
تا مرگ روی زندگی ناچيز شب پره نيفتاده،
بيا
تا كنار اين همه گياه و زمين و آدم 
 تنها نمانم.                                               
اين جا
اگرچه انتظار را با آهی كه پشت پنجره‌هاست، 
 می‌كشيم و تمام می‌شويم 
 بيا!
 مثل آسمانی كه يك عمر روی بام ايستاده،                                                       
آخرين حرف‌ام
نشستن كنار توست.   (گراناز موسوی)

/ 8 نظر / 9 بازدید
حامد

سلام نيروانا. اين که باز می گرديد؛ فارغ از چگونگی اين بازگشت؛ گاه درهم شکسته و متلاطم و گاه آرام و پر ابهت؛ زيباست. بازگشت سفری درون ماست از ما به ما.... اين جا را دوست دارم نيروانا! با همه سختی هاش. با همه تپش هاش. و با همه آشفتگی هاش. گاهی فکر می کنم که سهم انسان از زندگی و ازآرامش شايد تنها نگاه کردن به آن باشد در زمانی که غرق است در امواج خروشان. خوب باشيد اما ... من بازگشت ها را دوست دارم. و از بار ديگر ابراهيمی هنوز که هنوز است چيزی می جويم که نمی يابم در هر بار سفر به سرزمين سطرهای کتابکی نازک...

yastaha

سلام بسيار زيبا منتظرت برای ديدن وبلاگ هايم هستم و امید وارم منو لینک کنید دنيايی نباش ولی زندگی کن و بگذار زندگی کنن yastahapatogh.persianblog.ir mojtabayas.blogfa.com

سوسن جعفری

جیگرتو! با این بتونه‌کاری های ناب!!! دوستت دارم خانومی!

مريم م

دو سال .. چهار سال .. ده سال .. چند سال ديگر بايد بگذرد تا دخترک ديوانه ی درونمان دست از ديوانگی بردارد؟!!! بازرگشت ... قصه ی دروغی است .. آنکه رفته ديگر بازنمی گردد .. اگر می خواست برگردد که نمی رفت !!!

زهرا معتمدی

فاطی...فاطی...فاطی... هنوز وقتی ياد اشکات می افتم زير پلکم داغ ميشه عزيزم!گلم! به خدا دارم پای مانيتور گريه ميکنم! می دونی از کي نديدمت؟ بعد مدتها اومدم و دلم می خواست خوشحال باشی! .......................... بی صبرانه منتظر چاپ کتابت هستم!

نكته گو

سلام... اين روزها سخت با اين بيت حافظ مشغولم: چون غمت را نتوان يافت، مگر در دل ِ شاد/ ما به اميد غمت، خاطر شادي طلبيم... خيلي اين بيت، پر از تناقضه. حافظ مي گه غم و شادي مثل ِ دو تاب از يك گيسو هستند. من هميشه غمهاي انفجاري شما را مي خوانم؛ راستي! شاديهاي شما كجايند؟! انگار شادي گمشده است، يا آنكه آن را از شما دزديده اند. نمي دانم.

آزادی - برابری

دوستان، علی رغم فشارهای امنیتی و بازداشتهای گسترده، دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب تجمع خود را به مناسبت روز دانشجو (16 آذر) در دانشگاه تهران هرچه با شکوه تر برگزار کردند. دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب اعلام میدارند که تا آزادی کامل تمامی دانشچویان دستگیر شده از پای نخواهند نشست. برای کسب آخرین اخبار و گزارشها از تجمع روز 3 شنبه و وضعیت دستگیر شدگان، از وبلاگ ما دیدن فرمایید.