آخر کدام قله عزیزم؟ کدام اوج؟
هر روز ِ هفته منتظر ِ روزهای زوج...
شنبه
دوشنبه...
ثانیه‌ها جان سپرده‌اند
پر
پر
پرندگان ِ نگاه‌ام که فوج فوج-
یک‌روز در هوای ِ تو پر واز...
ماه ِ من!
آن جذبه‌ات کجاست که در جان ِ موج موج...
بانوی ِ آب و آینه‌ات را شکسته‌ای
افتاده‌ام به دره...
پریدن؟
کدام اوج؟
این‌جا ته ِ لجن، ته ِ دنیا... حضیض نیست؟!
نه! هیچ دشنه مثل زبان ِ تو تیز نیست
آه ای خلیل ِ تشنه‌ی خون!
این گلوی من!
اما ببخش اگر به کفایت عریض نیست

¤¤
ترجیح می‌دهم که بپوسند زیر ِ خاک
وقتی که دست‌هام برایت عزیز نیستـ...
هر هفت روز ِ هفته برایم  جهنم است
دیگر کدام فرد عزیزم؟ کدام زوج؟!

                     اردی‌جهنم ۸۶

پی‌نوشت:
همیشه حال‌ام از اردی مثلن بهشت بهم خورده. از این هوای دمدمی و آدم‌های دمدمی‌تر...
این‌طور که پیداست، کتاب‌ام به نمایش‌گاه بین‌المللی کتاب امسال نمی‌رسد. توی تاریک‌خانه‌ی ارشاد منتظر مجوز خاک می‌خورد. نگفته‌بودم. قرار نبود بعد از «دیازپام۱۰» مجموعه‌ی دیگری چاپ کنم. اما به قولی ذغال ِ خوب و رفیق ِ ناباب! ما هم که قسم نخورده بودیم...
«من زندان ِ توام یونس» می‌آید. شاید کمی دیرتر!

پس از پی‌نوشت:
حوصله‌ی اینجا را ندارم. شاید همین‌طور رهایش کنم.

 


/ 84 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مونا

كمي شورتر بنويس شايد شورش را بايد در بياوري رها مكن اينجا را دوست دارم

رامين

سلام از سايت خزه خيلی اتفاقی با شعرت آشنا شدم. شعرات يه بغض غريبی داره اما اميدوارم تو چشمات اون غم معروف رو نباشه. هرچند بغض و غم ديگه شده خونگی و آشنای هممون. تا ميتونی تو اون هوای شرجی و ابری و بارونی جای من هم نفس بکش که هميشه آرزوش رو داشتم. خسته شدم از اين زاينده رود... لا اقل خوبيش اينه که اونجا ديگه به قول شاملو قاتل تو نخ ابر نيس که بارون بزنه مثل اينکه بازم چايی نخورده پسر خاله شدم.شرمنده اما دم از رفتن تعطيل کردن اينجا نزن که خيلی دلم ميسوزه. به قول نيچه: با هم حتما ميشه کاری کرد... به امید روزای بهتر رامين از اصفهان

رامين

سلام نميدونم پيام قبليم رسيد يا نه! باز امروز يه سری زدم و سر فرصت چندتا از نوشته هات رو خوندم. عالی بود. نميدونم شايدم نه. شايد چون خيلی با حال و هوای اين روزهای اين سازگار اين احساس رو دارم. خوش به حال تو که درد دلت رو تو شعر مي ريزی و واسه همه ميخونی. من که ميدونم هيچ کدوم از فرصت انتشار تو اين مملکت گل و بلبل بدست ..... اميدوارم از تو شعرای تو يکی ديگه به این زودی محروم نشم که خيلی دير بات آشنا شدم. دوستدار تو

مهناز یوسفی

سلام. می آیم هر چند نمی آیید... اگر مایل هستی که خوشحال میشویم از شما کاری در سبزینه کادوس-ماهنامه هنری گیلان- داشته باشیم... اگر آره که یم غزل و یک س÷ید برایم ایمیل بزن...اگر نه هم که هیچ!

غزل-تو

سلام ديازپام۱۰ کلونازپام۲ تری فلوپرازين ۵ کلروپرومازین۵۰ پرفنازین۸ هالوپریدول ۵ + بی پریدن همه را دور زده ام به دنبال تو می گردم. منتظرم باش منتظرت هستم با احترام پاینده بهشی.

لی لا - آبی آسمانی

کاش برمی‌گشتيد بانو. درست روزی که قيصر رفت تصميم داشتم نامه ی مفصلی برايتان بنويسم ... دلم ترکيد و پر غصه شد مثل انار... نشد... فاطی، شماره‌ات Lost شد پرید و Backup‌نداشتم. همان راه باریکه ارتباط که هیچ وقت به خودم اجازه ندادم تبدیل به صوت بشود هم از دست رفت. دلم برایت تنگ می‌شود... باور کن:(

مریم

فاطمه جان سلام من امروز به طور اتفاقی شعرهاتو خوندم خیلی به دلم نشست دوست دارم اگه بشه باهاتون بیشتر اشنا بشم