کی شعر تر انگیزد. . .

از نه‌ام که می‌پیچد، دست‌هام شروع می‌کند به لرزیدن. همین‌طور چانه و لبِ پایینی. چشم‌هام داغ می‌شود و یکی‌یکی از چپ و راست، دانه‌های درشت اشک می‌چکد روی پرهای روسری. دم در که ترمز می‌کند، کوله‌ام را برمی‌دارم. تندی تشکر می‌کنم و خداحافظی. پشت سرم را نگاه نمی‌کنم. توی آینه‌ی آسانسور هم.
سرم را فرو می‌کنم توی بالش. . .

پی‌نوشت:
خوبِ عزیز ِ من!
حال‌ام خوب است
به گفتار آمده‌ام،
این راه تازه‌ی رو به نور از من است.
و من
دوست‌ا‌ت می‌دارم سپیده‌دم
ای… حروف ساده‌ی اَی!
ندای ماه!
من ِ ستم‌کشیده‌ی غمگین!
من ِ از رو نرفته‌ی پایدار!
خدا کند امروز
خشنودی ببارد!   (سیدعلی صالحی)

 

/ 7 نظر / 27 بازدید
امیر

عجب دیپرسیون وحشتناکی داره این وب لاگ!

لیلا

سلام... مراکز فروش رو معرفی نمیکنید؟

مطهره

عجب پی نوشت فوق العاده بود فاطمه جان برای سردرگمی لحظهای که نمی شود در ایینه هم به خود نگاه کرد...خوب باشی خانوم ام..خوبی؟

یکتا

سلام گلم ... فاطمه’ من ...

علی

[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

محمد

سلام . خوبی کجایی ؟ سری به ما نمی زنی دختر؟ [گل]

مکتب اصالت واژه

اصالت واژه را شاعران وداستان نویسان ناآگاهانه در چارچوب شعرو داستان وبا هدف شدن این دو از یاد برده اند بیا به کلمه ی عریان برگردیم! سید وحید میره بیگی