eatcook_select_img.jpg?uniq=hyykd4

خوش است خلوت اگر يار يار ِ من باشد
نه من بسوزم و او شمع انجمن باشد

من آن نگين سليمان به هيچ نستانم
که گاه گاه بر او دست اهرمن باشد

روا مــدار خدايا که در حريم وصــــال
رقيب محرم و حرمان نصيب من باشد

همای گو مفکن سايه‌ی شرف هرگز
در آن ديار که طوطی کم از زغن باشد

بيان شوق چه حاجت که سوز آتش دل
توان شناخت ز سوزی که در سخن باشد

هوای کوی تو از سر نمی‌رود ما را
غريب را دل سرگشته با وطن باشد

بسان سوسن اگر ده زبان شود حافظ
چو غنچه پيش تواش مهر بر دهن باشد

 

پی‌نوشت:
مثل دانه‌های سرخ انار دل‌ام را توی مشت‌ات گرفته‌ای و هی... دارم دانه دانه له می‌شوم يوسف...

 

 

/ 15 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محمد

سلام٬تا جايی که تونستم پيه هدفم تو حرفات گشتم٬نبود!رفيق اطمينان داری که معنی نيروانا(ماوراطبيعه) رو ميدونی؟حرفات اينطور نميگه٬حتما دنبالشی٬اميدوارم پيدا کنی٬اگه کمک خواستی ندا بده...

خط فاصله باران

مانده تا برف زمين آب شود .. و ديگر اينکه خوشست خلوت اگر ياز يار من باشد ..

سارا

مژده بده مژده یار پسندید مرا سایه اوگشتم و او برد به خورشید مرا

درويش

سال خوبی داشته باشی لحظه های خوب زندگيت به بلندی شبای يلدا باشه

ممنون از بروز شدنت ولی از خودتم يه چيز بذار بابا جون منتظرم

تکراری شدی

لاشريکستان

اگر پا بدهيم عادت روزگار است که آدم ها را دست مثل انار آب بگيرد و له کند....