معاشران ز حریف شبانه یاد آرید. . .

 

هر گاه دل‌ام رفت تا محبتِ کسی را به دل بگیرد، تو او را خراب کردی. خدایا، به هر که و به هر چه دل بستم، تو دل‌ام را شکستی. عشقِ هر کسی را که به دل گرفتم، تو قرار از من گرفتی. هر کجا خواستم دلِ مضطرب و دردمندم را آرامش دهم، در سایه‌ی امیدی و به خاطر آرزویی، برای دل‌ام امنیتی به وجود آورم، تو یک‌باره همه را برهم زدی و در طوفان‌های وحشت‌زای حوادث رهایم کردی. تا هیچ آرزویی در دل نپرورم. و هیچ خیری نداشته باشم. و هیچ‌وقت آرامش و امنیتی در دلِ خود احساس نکنم. . . تو این چنین کردی تا به غیر از تو محبوبی نگیرم و به جز تو آرزویی نداشته باشم، و جز تو به چیزی یا به کسی امید نبندم، و جز در سایه‌ی توکل به تو، آرامش و امنیت احساس نکنم. . .
(فرازی از مناجات شهید چمران)

پی‌نوشت:
دل‌تنگ آن جایِ خوب‌ام که یک بار دست‌ام را گرفتی و بردی، تا کنار آن سه رنگ وسیع، خود را بازیابم. تو را بازیابم. یکدیگر را بازیابیم.
بیا. بیا دوباره مهمان‌ام کن به تکه‌ای از بهشت. من آجر به آجر فرو ریخته‌ام از درون. بیا و از خرابه‌های پیکرم، معبدی نو بنا کن. ای یار. ای یگانه‌ترین یار. . .

 

/ 3 نظر / 24 بازدید
تک درختی در باد...

نمی دانم که آیا از این آجرهای نم کشیده من می شود بنایی ساخت؟؟؟ بعید می دانم... شاید فقط دیوارهای یک قبر....

آرش امید

قسمتی از : پالپ فیکشن یا قصه های عامیانه _ دیوونه ی ماریا ... آیدا و ماریا دو روح متفاوت بودند . آیدا " هومای " من بود و آرامش بخش درون پرغوغایم ، اما ماریا " لذتی دردناک " رو در کامم می ریخت آیدا و ماریا دو تجربه ی متفاوت و در عین حال بکر و شیرین بودند ... آپم دوست ناز و دوست داشتنیم [گل][قلب][لبخند]