مریم نبودم
اما باکره باردار شدم.
سرباز!
تیر هوایی نزن
پسرم را بی‌پدر نکن!

فاطمه حق‌وردیان

/ 9 نظر / 18 بازدید
نکته گو

سلام... کوتاه، نغز و پر از معانی عالی، لذت بردم.

یاس نبی

سلام گل واژه‌هایی از نجابت فریاد‌هاي نگفتني. ممنون خانم حق ورديان

محمد

سلام.شعرهای زیبایی بود...............خوشحال میشم به وبلاگم سربزنی............اگه مایلی به هم لینک بدیم ممنون

همکلاسیت

با این که کلمات به صورت زیبایی کنار هم قرار داده شده است اما دو بخش متن ارتباط احساسی با هم ندارند و به صورت مستقل خالی از زیباییهای شعری هستند... البته این هم نوعی سبک است واسه خودش... در بی نظمی هم نظمی می توان یافت... البته بی ربطی دو بخش کاملا به بی ربطی راه شما با راه شهید بزرگوار داوود حق وردیان است... متاسفانه بازیچه شدید... دست کسانی که در زمانی که پدران من و شما در جبهه ها برای هدف مقدسی می جنگیدند، از بهترینشان از دور نظاره گر بودند... و گاهی بود کسانی از آنان که به شهدا پشت کردند.... حق نیست دختر سردار دلیر شهیدی با بصیرت چون پدر شما، راه چنین دوری برای مقصد خود (الله) برگزیند... با خود بیاندیش فاطمه جان... آن راه فاطمه چه بود... و راه توی فاطمه چقدر منطبق به راه اوست...

یکتا

مریم ترین بانوی شاعر. ...

علیرضا جهانگیری

سلام با مقاله تمثیلی و کوتاه : "جنگل انسانی" به روز و منتظر نظرات ارزشمند شما هستم. با اجازه شما دوستان دیگر هم که این پیام را مطالعه می کنند با افتخار دعوتند ... لطفا در صورتیکه به روز کردیدخبرم بفرمایید. ارادتمند

حسین

همکلاسی عزیز دو بخش شعر زمانی به هم مربوط میشوند که شما عیسا را که از مریم باکره زاده شده و در میان مسیحیان به پسر خدا شهرت دارد در آسمان در نظر بگیرید، همانجایی که تیر هوایی سرباز قلب پدرش را نشانه گرفته. با سلام ح.م.