پست های ارسال شده در اسفند سال 1386

مثل آخرین جرعه‌ی جام... چشم‌ام را می‌بندم اما نمی‌توانم سر بکشم.  می‌ترسم از تمام شدن‌ات. می‌ترسم تمام‌ات کنم. دل‌ام می‌خواهد ... ادامه مطلب
/ 2 نظر / 20 بازدید
چه کسی گفته زمان التیام‌بخش دردها و دلتنگی‌هاست؟ چه‌قدر زمان باید بگذرد که فراموشی آرام‌آرام ردپایش را روی صورت زخم‌های من ... ادامه مطلب
/ 7 نظر / 23 بازدید
این خانوم دعوت‌ام کرده به یک بازی. بازی کتاب‌های نیمه‌رها شده. کم پیش می‌آید کتابی را تمام نکنم، چون وقت انتخاب کتاب وسواس زیادی به ... ادامه مطلب
/ 6 نظر / 44 بازدید
می‌خواستم اشتیاق ِکهنه‌ی تو رافراموش کنماما نمی‌توانستماشتیاقی که بوی بهار نارنج می‌دادطعم ِ عسل داشتمیزبان ِ امید بودپس چگونه بودکه ... ادامه مطلب
/ 15 نظر / 21 بازدید
ساقه‌ی نیشکری هستمله ‌شده، خرد شده، نخ‌نخ شدهکه دیگران هنگام راه رفتن لگدمال‌اش می‌کنند...اگر از قضا بر سر ِ راه‌اتدر ... ادامه مطلب
/ 19 نظر / 23 بازدید