آخرین نامه‌ی تو

در آخرین نامه‌ات گفتی
جنگ بر تو خسارت وارد کرده
چه وقت به نبرد پا گذاشتی محبوب‌ام
که زیان دیده باشی؟
تو
دون‌کیشوت‌وار کشته شدی
بر بسترت آرمیدی
و بر مهاجمان یورش بردی...

ناخنی از ناخن‌های طلایی‌ات نشکست
و تاری از گیسوان بلندت کنده نشد
و لکه خونی حتا
بر پیراهن سپیدت فرو نچکید.

از کدام جنگ سخن می‌گویی
در حالیکه هیچ‌گاه
در هیچ کارزاری
همراه هیچ مرد واقعی قدم نگذاشتی
بازوهایش را لمس نکردی
و رایحه‌ی سینه‌اش را استشمام نکردی
و با رطوبت تن‌اش
تن‌ات را شستشو ندادی.

تو مردانی ساختی از کاغذ
سوارانی از کاغذ
و بر روی کاغذ دل بستی و عشق ورزیدی.

دون‌کیشوت کوچک‌ام
از خواب برخیز 
صورت‌ات را بشوی
 و لیوان شیرت را بنوش.
پس از آن خواهی فهمید
همه‌ی مردانی که بر آنان عشق ورزیدی،
کاغذی بودند...

شعر: نزار قبانی
ترجمه: فاطمه حق‌وردیان

 

پی‌نوشت:
خسته‌ام. دل‌ام هیچ چیز نمی‌خواهد این روزها. از آن من ِ پرشور بیست سالگی‌ام هیچ چیز نمانده برام. دل‌ام پر می‌کشد برای نیمه‌ی اسفند. وعده‌ی دیداری دارم با آسمان. نخ‌ام نازک شده این روزها. خیلی نازک. کاش دوام بیاورم تا آن روز...
اینجا را سپید‌پوش کرده‌ام پیشاپیش. تا سپیدی نیمه‌ی اسفند...

/ 43 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
یه مرد امیدوار

اميد که اين حس همه‌اش لحظات تاريک قبل از يک رويش مجدد باشد...

......

نخ‌ام نازک شده این روزها. خیلی نازک. کاش دوام بیاورم تا آن روز... نخ ام نازک شده . اما وقتی نمی خواهم بندم کند ....می شود مثل ریشه ی درخت هزار ساله ای .... سری به من بزنی خوشحالم می کنی . دلت خواست اگر....

خانم ثابتی

فضای عمومی وبلاگت ، نوشته ها و حال و هوای تو همه اش آدم را جذب می کند. چون یک درد و حس عذابی را منتقل می کند.

لی لا - آبی آسمانی

تمام می‌شود ۸۵ هم. آن‌وقت ... حوصله‌ی من هم شبيه اين روز‌ها کوتاه شده نازنين... اين‌بار شعر قبانی را دوست داشتم... راستی فاتی خانم حالم از فونتت به‌هم می‌خورد :) پدر صاحب چشم‌های مرا درمی‌آورد آخر ! ددددد

سعيد

هيچ حرفی ندارم. و هيچ نظری حتی. و خودم از کسانی‌ام که می‌گويم خوبی و بدی هر دو بايد با دليل ابراز شوند. اما هيج دليلی ندارم و می‌گويم اين ترجمه يک ترجمه موفق بود. هم انتخاب خوبی بود و هم ترجمه‌ی خوبی. هيچ حرفی ندارم و هيچ نظری حتی. اما از شما بخاطر اين شعر تشکر می‌کنم.

آقا طيب

سلام . دعا ميکنيم نيمه اسفند همون که ميخوای باشه و حرف هايی ازاين دست

زينب

دمت گرم و سرت خوش باد

پرهام

فانوس به دست گيسو پريشان...