cg.jpg

برای يکتا:
چیزی خوف‌ناک‌تر از تکیه‌گاه نیست. ذلت رایگان‌ترین هدیه‌ی هر پناهی است که می‌توان جست... (نادر ابراهیمی/بار دیگر شهری که...)

نه! نداشتم. اصلن تکیه‌گاه نداشتم که حالا محکم باشد یا نه. شرایط خاص زندگی‌م هرگز مجال تکیه‌کردن نداد به من. تا آن‌جا که به‌خاطر می‌آورم، کوه روی شانه‌هام زیاد داشته‌ام. دارم. اما کوهی پشت ِ سر...؟ کجاست؟ هست؟

پی‌نوشت:
جهان پیشین‌ام را انکار می‌کنم،
جهان تازه‌ام را دوست نمی‌دارم،
پس گریزگاه کجاست!
اگر چشمان‌ات سرنوشت من نباشد؟  (غادة السمان)


/ 8 نظر / 10 بازدید
کمیته‌ی پی‌جوی آزادی دانشجویان دربند

فراخوان خانواده‌های دانشجویان دستگیر شده مراسم 16 آذر سال 86 درموج دستگیری های بی‌سابقه‌ی دانشجویی در آستانه‌ی روز 16 آذر(روز دانشجو) بیش از 30 تن از دانشجویان آزادی‌خواه و برابری‌طلب دانشگاه‌های سراسرکشور بازداشت شده‌اند. شگفت این که 16 آذر که نماد مبارزه با رژیم وابسته‌ی شاهنشاهی و سلطه‌ی بیگانه بوده است از سوی جمهوری اسلامی نیز تحمّل نمی‌شود. آن چه امسال در روز دانشجو روی داد، تکرار همان صحنه‌هایی است که رژیم گذشته هر ساله در برخورد با جنبش دانشجویی ایجاد می‌کرد. گرامی‌داشت روز دانشجو سنت پنجاه و چند ساله‌ی جنبش دانشجویی ایران است و دانشجویانی که امسال به اتّهام برگزاری مراسمی ، با محوریت مخالفت با جنگ و تحریم، بازداشت شده‌اند در زمره‌ی شریف‌ترین فرزندان این آب و خاک‌اند. ما خواهان آزادی سریع و بی قید و شرط فرزندان اسیر خود هستیم. کمیته‌ی پی جوی آزادی دانشجویان دربند

علی وارث

سلام بایه سری چیزهایی که اسمشونو مثلا شعرگذاشتم بروزم ومنتظر موفق باشی... یاحق...

آرش

با عرض سلام. داستاهای تخیلی من و اژدها با داستان "نجات درخت کهن: خوان دوم - افسانه سرزمین رویاها" به روز شد.

روح جهنمی

خدا مرا بيش ازاندازه دوست دارد / شيطان چيز ديگريست!

ميلاد

تنهائی شايد يه راهه راهی يه تا بی نهايت

سلام به ناممکن

سلام ... فاطمه خيلی خوبه که آدم گاهی - مثلن سالی چند سالی يه بار - يه کامنت از يه دوست سال های گذشته ببينه و دلش غنج بره برای ديدنش ... خوبی دختر ؟ ... من گاهی که زياد بی حوصله نباشم بهت سر می زنم . زياد هم گاهی ... اما معمولن کامنت گذاشتن را دستم نمی ره ... اما دلم می خوادت !

مسيح

اين كه گريزگاه‌تان را در چشمانی می‌جوييد هنوز، نشان از دردی دارد كه تا هست، نبض اميد را می‌شود جست در بغض‌های‌اش. كاش می‌شد اما از اين دردها وارهيد؛ از اين چشم‌ها هم؛ و از كوه‌هايی كه تكيه‌گاه‌های ناممكن‌اند؛ تا ديگر شانه‌های‌ات را هم احساس نكنی.