من تو را ساده به دست آوردم. اما ساده از دست‌ات نمی‌دهم. برای خاطر همه‌ی رنجی که کشیده‌ام. برای خاطر زخم‌هایی که بر پیکر روح‌ام نشسته‌است. نگام کن. مثل ِ درخت‌های لخت پاییز شده‌ام. پر و بال‌ام ریخته. خشک و زخمی‌ام. اما هنوز به آمدن بهار ایمان دارم. به دست‌های شفابخش ِ تو. تیستوی سبز انگشتی ِ من!
تیستو را یادت هست؟
کافی است نوازش‌ام کنی تا دوباره جوانه بزنم. دست‌های تو میله‌های سرد ِ قفس را هم پرشکوفه می‌کند. چه رسد به شاخه‌های شکسته‌ی زنی که یک روز درخت بود. . .

 

 

 

/ 8 نظر / 9 بازدید
س ا ر ا (کلاغ زرد)

س ل ا م .شاید اولین باری ست که برایت مینویسم ولی اولین باری نیست که می ایم. ماههاست که هر روز میایم و میخوانم .اهنگ وبلاگت رو دوس دارم نوشته هات رو هم .

علی

سلام مدتی است که نوشته های شما را می خوانم. ازاین سر دنیا..... از سرزمین درختان افرا.... نوشته هایتان دقیقا شرح حال من است آنچنان که گاهی باورم نمیشود.... و گاه سیل اشک را بر صورتم جاری میکند.... نفستان گرمو لبتان خندان

نیروانا خوان

[لبخند][گل]مژده رسید که ایام غم نخواهد ماند... نیروانا،نیروانا باش

سید علی شفیعی

سلام بر فاطمه حق وردیان! با آن که بار اوست که می آیم این جا ، با این که اصل و نسب همیشه آدم ها را تعریف نمی کند ، با این که ... اما نمی دانم چرا بی که بخواهم بوی بهشت به مشامم می رسد ، بوی کوه های مجاور جبهه ، بوی معرفت به دست نیامده ، ... بگذریم . تردید ندارم که درخت ها ، همیشه درختند ، حتی اگر شاخه هایشان را شکسته باشند . باقی بقایتان

شهودى

از مطالبتان استفاده کردم موفق باشید با چند شعر بروز و منتظر نطرتان هستم بماهم سر بزنید

حامد

جالب است... گاهی که نوشته ات می نشیند روی ریتم این آهنگ ... عجیب حسی به من دست می دهد... حسی گنگ و مبهم که از آن تنها اعماق تنهایی و اشک به یاد ام می آید... و عظمت رنج ای کی می برد انسان...در این وادی سرگشتگی...

مهران

هر چند خیلی وقته ...اما من هنوز یه چیزایی یادم هست....