روزگارِ آقای O - قسمت نوزدهم

جولای ۲۰۰۵

تشنه‌ام. O حکم کرده مسیر همیشگی را پیاده برویم. می‌گویم دیگر نمی‌توانم. می‌خندد و سر‌به‌سرم می‌گذارد. می‌گوید حرف‌هایت را بزن. می‌گویم وقتی روی نیمکت خودمان نشستیم حرف می‌زنم.
بالاخره روی نیمکت خودمان می‌نشینیم. O می‌پرسد هنوز هم سر حرف‌ات هستی؟ می‌گویم: دل‌ام می‌خواست یک‌ روز مجسمه‌ات را کنار این سرهای سنگی ببینم...
 O ساکت می‌شود و سرش را پایین می‌اندازد. شروع می‌کنم به حرف زدن. آقای O دلیل می‌آورد. من حرف می‌زنم. آقای O حرف می‌زند. اشک‌ها دوباره رسوایم می‌کنند. رویم را برمی‌گردانم. آقای O اصرار می‌کند توی چشم‌هایش نگاه کنم. نمی‌توانم. O گریه می‌کند. من گریه می‌کنم. O گریه می‌کند. چانه‌اش می‌لرزد. شانه‌هایش می‌لرزند. تا ۲۳:۳۰ راه می‌رویم و O اشک می‌ریزد.  من خواهش می‌کنم اشک نریزد. طاقت دیدن اشک‌های O را ندارم. می‌گویم: گریه نکن! هر چه تو بگویی...
O نمی‌داند توی کیف‌ام یک بسته‌ی ۱۰۰ تایی پروپرانولول دارم...

   ادامه دارد...

 

/ 13 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
غريبی اشنا

از اين درخت چو بلبل بر ان درخت نشين *** به دام دل چه فرو مانده ای چو بوتيمار ؟ کسی کند تن ازاده را به بند اسير؟ *** کسی کند دل اسوده را به فکر فگار؟ وگر به بند بلای کسی گرفتاری *** گناه توست که بر خود گرفته ای دشوار به اعتماد وفا نقد عمر صرف مکن *** که عن قريب تو بی زر شوی و او بيزار به راحت نفسی رنج پايدار مجوی *** شب شراب نيرزد به بامداد خمار

yas

دلدادگی شما رو خوندم سخته ميدونم اما خدا هميشه هست

نکته گو

سلام سلام سلام تازه این قصه داره جون میگیره. بازم کنجکاوم. مُردم از این فضولی خودم

راضیه

سلام نیروانا جونم!اولا که حالت چطوره؟! ممنون از راهنماییت عوضش کردم. ببین خوشت میاد

محسن اشتياقي

از ارديبهشت تا حالا را يک نفس خواندم... نفسم گرفت... چه می کنی؟

مجتبی (شاسوسا)

پیراهن سبزی که هدیه ام کردی// پس فرستادم//این روزها// شبیه امامزاده ای هستم// که درد می دهد//دختر جان//دخیل به دل این امامزاده مجتبی نبند//سفید بخت نمی شوی!!!!! چون ۹۹/۹۹٪ احتمال می دادم که پست های جديدم را نمی خوانی بنابراين اينجا به روز می کنم!!!! هنوز منتظر نقدهای طوفانی ات هستم!!! بعدش خيلی با اين داروها ارتباط برقرار می کنی؟؟؟ پروپرانولول؟؟؟؟ ديازپام؟؟؟!!! اينجا خانه يک شاعر است؟؟؟؟

sara

سلام. حتما خودت بهتر مي دوني كه بايد چه كار كني در رابطه با آقاي o. اما اون قرصها رو بريز دور . من مي دونم اون قرصها باهات چي كار مي كنن. هيچ ارزشش رو ندارن كه... هيچ پزشكي هم دلش نمي سوزه !

لی لا - آبی آسمانی

قورت دادنش خيلی سخته نيروانا! شنيدم پروپرانولول به طيف وسيعی از بيماريها رو در بر ميگيره ! عجيب نيست!؟

یکتا

سلام فاطمه ی من ...