و اصبر على ما یقولون و اهجرهم هجرا جمیلا . . .

دست‌ات روی دهان‌ام است
تقلا می‌کنم
و سخت‌تر می فشاری‌ام. . .
نمی‌خواهم فریاد بزنم
فقط بگذار نفس بکشم!

فاطمه حق‌وردیان

/ 9 نظر / 35 بازدید
بارباپاپا

اندکی صبر سحر نزدیک است[گل]

نازنین از تهران

حرف دل من را زدی واقعا مگر ما چه کردیم که نمیگذارند حتی نفس بکشیم؟ اگر پدران و مادران ما انقلاب نمیکردند الان این آقایان کجا بودند و شغلشان چه بود؟ مگر ما چه میخواهیم که به خونمان تشنه اند؟ خدا به همه مظلومین کمک کند و خدا همه ظالمین را لعنت کند الهی آمین

اراکده

بنام خدایی که می بیند و از خشم دندان قروچه می کند. سلام

اميررضا

اين چند خط شعر حرفهاي زيادي در دل دارد

حسین میدری

درود، "یک ساحل پُر از شعر" با شش دوبیتی، آمدن مهربانانه ی شما را چشم براه مانده است..

یاس نبی

خوب با دهان بسته هم می‌شه نفس کشید(از راه بینی) یا راهی بیاب یا راهی پدید بیاور برای نفس کشیدن، ولی از ظالم نخواه که بگذارد نفس بکشی. و دوباره قلم فرسایی خودم(این دفعه جوونی نادونی نبود شیطون گولم زد [فرشته]): هرگز از ظالم نمی خواهند که دست از ظلم بردارد به تیغ کِلک می درٌند همه بنیان و آثارش

m19

9 خرداد 1389 برای فریاد زدن و نفس کشیدن باید جنگید... برای از بین بردن ظالم جنگ لازم هست... مبارزه... همان کاری که آن ها کردند. اما رفتند... (ولی می آیند) در پی این رفتن آمدنی هست. کمی صبر... زیــنــب باش. آن ها رفتند که الآن فرصت نفس کشیدن و فریاد زدن دارم...