روزها و هفته‌ها و ماه‌های سختی پشت سر گذاشته‌ام. و حالا آن قدر بریده‌ام که امیدی ندارم در روزهای نیامده یسری از پس این همه عسر انتظارم را بکشد. همه‌ی تلاش‌ام را کرده‌ام که اندکی شاید اندکی از این فشارم کم کند. باور کن همه‌ی تلاش‌ام را.
به این بغض ِ لعنتی عادت نمی‌کنم. هی می‌گذارم اشک، بی خیال و دیوانه سر برود از چشم‌هام، سر بخورد روی تاول‌های کنار چشم‌ام، سوز بپیچید روی کشیده‌ی پوست ِ گونه‌هام. هی می‌گذارم موج‌های این هق هق ِ بی‌پدر بیاید بپیچد توی خسته‌ی شانه‌هام، بپیچم به خودم و تا جان دارم و نفس امان می‌دهد ته مانده‌های کلماتی را که هزار بار جویده‌ام و هضم نمی‌شود قورت بدهم از راه تنگ این گلو...

پی‌نوشت:
تو حتم داری که خدا همه چیز را می‌شنود و می‌بیند؟ من دیگر شک دارم به قال لاتخافا. اننی معکما. اسمع و اری... اگر یسمع و یری، پس چرا این همه آیا...


/ 19 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شازده

قربونت برم.گاهی امتحان پس ميديم.صبور باش عزيزم.ميل زدم...

هجران

سلام مهربان همدل.... این شبها غمی وحشی گریبانگیر دلم می شود ، آشنای با وفایی که از خیلی از آنان که ادعای وفاداری دارند با وفاتر است. با یک چهار پاره ی نیمه کاره و غزلی غریب به روزم و چشم به راه آمدنت تا مرهمی باشد ، نوازش نسیم چشم مهربانت بر زخم دل خسته ام... موفق باشید.ارادتمند.هجران.

سيامک

سلام دوست من !...خوبيد؟...شايد سوالم با وجود نوشته های اخير مسخره به نظر بيايد اما چند پيراهنی که از شما بيشتر پاره کرده ام به من می گويد که خوبيد یا لااقل خیلی بد نیستید !... ۲۵ را که رد کنيد و از سراشيبی سی بلغزيد به دهه چهارم می بينيد که سرگشتگی های حسی و حتی فلسفی اين روزها به اندازه همان شيطنت های ۲۲ سالگی قابليت دلتنگ شدگی دارد ! ... باور کنيد در میان همه شیرینی های این روزهای آرام ، دلم بعضی وقتها برای آن سيگار تلخ ساعت ۳ شب که توی فنجان چای کنار تخت خوابگاه خاموش می شد تنگ می شود ! .... بگذريم که برای شاعر اشارتی کافی ست !... نمی خواهم انگ نگاه فرادستانه و زبان نصیحت گو و از این خزعبلات بچسبد به این واژه ها ....درک شرایط شاید بهترین توصیف باشد ...دیگر اینکه از چاپ کتاب شاد شدم واز شرایط چاپش غمگین ... شاد باشید و برقرار

امرزو که ديدم اون بالايی خيلی خوشحال شدم . هميشه می خونمت اما نمی دونم چرا برات کامنت نذاشتم يا اگر هم گذاشتم اينقدر تعدادش کم بوده . نوشته هاتو دوست دارم و خواستم که بدونی .

مريم م

از ديدن ناراحتی ها و اندوه و تنهايی ات نه ، اما از ديدن خود ِ تو دلشاد می شوم . .. چرا که بسيار شبيه ايم! .. از اينکه لااقل در اين درد تنها نيستم! ان مع العسر يسری .. به وعده اش شک داری؟ ترديد ندارم اما چيزی که از سر موعدش خارج شود ديگر آن دلپذيری قبل را ندارد .. می دانم وقتی ميعادش برسد من ديگر آن مريم قبل نخواهم بود! ... اگر تهران بودی دوست دارم که ببينمت! ..

حمیده محمدرضاپور

اصلأ مهم نیست که مادربه ماهی ها چطور نگاه می کند یا پدربه مادر و برادر به نیمکتهای پارک مهم اینست که دوباره به روز شدم ومنتظرم بااحترام

فرشيدی

سلام می گويند وقتی آسمان غمبار است بهترين عکس العمل سکوت است و به نظاره نشستن اين بارش . پس ببار تا ابر وجودت از غم تهی شود . بتويس و کفر موز که عشق را پايانيست و هستی را پايانگری . وقتی بخشيدت مگر لب به اعتراض گشودی که حالا چنين می کنی؟ از کاسه ی ضبر که لبريز شد باز صبوری کن و صبوری . دلتنگی ها نيز زيباست در راه دوست . دلت به وسعت تمام دلتنگی ها باد

مهدی شادکام

سلام

غزل-تو

سلام. گر چه ورزش روح است ـ نگرانی ـ که ما در اين رشته (پهلوان) شده ايم. بروزم و منتظر... دست ما رو بگير پاينده باشی

کمیته‌ی پی‌جوی آزادی دانشجویان دربند

فراخوان خانواده‌های دانشجویان دستگیر شده مراسم 16 آذر سال 86 درموج دستگیری های بی‌سابقه‌ی دانشجویی در آستانه‌ی روز 16 آذر(روز دانشجو) بیش از 30 تن از دانشجویان آزادی‌خواه و برابری‌طلب دانشگاه‌های سراسرکشور بازداشت شده‌اند. شگفت این که 16 آذر که نماد مبارزه با رژیم وابسته‌ی شاهنشاهی و سلطه‌ی بیگانه بوده است از سوی جمهوری اسلامی نیز تحمّل نمی‌شود. آن چه امسال در روز دانشجو روی داد، تکرار همان صحنه‌هایی است که رژیم گذشته هر ساله در برخورد با جنبش دانشجویی ایجاد می‌کرد. گرامی‌داشت روز دانشجو سنت پنجاه و چند ساله‌ی جنبش دانشجویی ایران است و دانشجویانی که امسال به اتّهام برگزاری مراسمی ، با محوریت مخالفت با جنگ و تحریم، بازداشت شده‌اند در زمره‌ی شریف‌ترین فرزندان این آب و خاک‌اند. ما خواهان آزادی سریع و بی قید و شرط فرزندان اسیر خود هستیم. کمیته‌ی پی جوی آزادی دانشجویان دربند