الهی و ربی من لی غیرک

هیچ‌کس هست از برادرانِ من، که چندانی سَمع عاریت دهد، که طَرفی از اندوهِ خویش با او بگویم، مگر بعضی از این اندوهانِ من تحمل کند به شرکتی و برادری!؟

شهاب‌الدین سهروردی

/ 17 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
انسیه

سلام فاطمه جان من ایران نیستم . بهم بگو چطور میتونم کتابات رو داشته باشم ...؟

حمید

گر ترا عقل است با دانش قرین باش درویش و بدرویشان نشین/ هم نشینی جز بدرویشان مکن/ تا توانی غیبت ایشان مکن/ حب درویشان کلید جنت است/ دشمن ایشان سزای لعنت است/ پوشش درویش غیر دلق نیست/ در پی کام و هوای خلق نیست/ مرد تا ننهد بفرق نفس پای/ ره کجا یابد بدرگاه خدای/

حمید

مي رسد هر دم به عاشق صد جفا گونيا از عشق مي بارد بلا/ چاره عاشق چه مي داند طبيب/ درد عشقش هست درد بي دوا/ سر فرو نارد به وصلم آن صنم / کي کند شه همنشيني با گدا/ از بلا يک دم نمي يابم امان/ تا شدم در دست عشقش مبتلا/ دست ما و دامن آن سنگدل/ گر کند جور و جفا و گر وفا/ اين صدا از عشق مي آيد بگوش/ گر تو جوياي وصلي شو فنا/ هر که شد در عاشقي بي برگ وساز/ او از ساز وصل يابد صد نوا/ شادمان گردي بديدارش اگر/ ميکني در راه جانان جان فدا/ غره نازست فارغ از نياز/ زان اسيري نيست پرمايش بما /

مرتضی

"ای زینب ، ای زبان علی در کام ،، ای که مردانگی ، در رکاب تو ، جوانمردی آموخت ،، ای رسالت حسین بر دوش ،، ای که از کربلا میائی ، و پیام شهیدان را ، در میان هیاهوی همیشگی قداره بندان و جلادان ، همچنان به گوش میرسانی ،، ای زینب ، با ما سخن بگو ، ... ، ای رسول امین برادر ، ای دختر علی ، ای خواهر ، ..." (نیایش ، دکتر شریعتی) و تو ای فاطمه ، ای زبان "حق" در کام ، ای رسالت "داوود" بر دوش ، ای "خون او در رگهای تو" ، ... ، با ما سخن بگو ، ... ، ای رسول امین پدر ، ای "همه امید مادر" ، ای خواهر ،، بگو ، با ما سخن بگو ، ...

بهنام

گور به خاک خود آرامیده و چه بسا نفسهای سردش به خود گرما می بخشد گور تنهایی را به داشتن کسی در دل ترجیح می دهد او برای مصداق مردگان خانه امن و برای زندگان مایه دل سردی است اما هر چه هست قلبش را لایق کسانی که به زور مردم را به سوی او رهنمود می کنند نم داند گور اینک از ایرانی بودن خود شرمسار است که سالهاست بی گناهان را در خود جای داده است

رضا

دیروز اینجا روز "وساک" بود و تعطیل! روز تولد و مرگ بودا و رسیدن وی به مرحله نیروانا ! خیلی به یادت بودم و حالا که دیدم در حوالی همین روزها اینجا به روز میشه خوشحالم!

سعید صفایی

هنوز ما را اهلیت گفت نیست کاش اهلیت شنودن بودی (( تمام گفتن می باید و تمام شنودن )) اینجا بر دل ها , مهر است. بر زبانها , مهر است. بر گوشها , مهر است. ( شمس تبریزی) سخن گفتن علی با چاه را بیاد داشته باشیم و این حقیقت راکه: "ارزش هرکس به انداره حرفهایی است که برای نگفتن دارد.(شریعتی)" همچنان صبور باشید و سربلند.

بیوکافی

سلام خیلی خوشحالم که طبع شعری دارید شما مکرمید و ماندگار انسانهای منصف و تاریخ ونسلهای آینده خاندانتان را میستایند همیشه قابل ستایشید داشتم گذرا رد میشدم که وظیفه دونستم پیامی بذارم بانشاط و پر روحیه و ماندگار باشید

بارباپاپا

سلام دوست من اومدم ببینم چیزی نوشتی چون نبود رفتم گذشته ها رو نگاه کردم خوب اونها هم برای من جدیده دیگه چون من تازه اینجا رو یاد گرفتم و نگاه تلخ اما دوست داشتنی تو و... راستی داستان آقای O اعصابم رو بدجوری خراشیده کرد تا بعد[گل]

یاس نبی

آقا اجازه! ما هستیم . . . [مغرور]