امروز بيست و پنج‌ام آبان است. بيست و چهار ساله شدم، انگار
بيست و چهار خنجر ِ مسموم‌اند اين سال‌های لعنتی ِ بيمار
امروز روز ِ وحشت و تنهايی است. باران خراش داده صدايم را
ياد ِ تو دور ِ پيکر ِ من چون موج پيچيده است... نه! نه! شبيه ِ مار...
بيست و چهار ميخ به جای شمع، يک تکه سنگ ِ سرد به جای کيک
بر چارگوش ِ چوبی تابوت‌ام بيست و چهار ميخ بکوب ای يار!
تب، لرز، اشک، رخوت و تاريکی... امسال سال ِ وحشت و تنهايی است
تا تکه تکه جمع شدم، از نو؛ هی تکه تکه خرد شدم هر بار
دلتنگ، گيج، خسته،... جهان سرد است. حتا رمق برای نوشتن نيست
هی هيچ، هيچ، هيچ، سراسر هيچ... يک دور ِ باطل است که هی تکرار...
نه! نه! نه! التيام نمی‌خواهم! اينجا خدا چه واژه‌ی مهجوری است...
دل بسته‌ام فقط به فراموشی، دل بسته‌ام فقط به همين انکار؛
اينکه هنوز مال ِ خودم هستی. اينکه هنوز عشق نفس دارد.
يک خواب، خواب، خواب، فقط خواب است اين روزهای لعنتی ِ کشدار...

                                                                                          آبان ۸۵

پی‌نوشت:

چه بی‌تابانه می‌خواهم‌ات
                      ای دوری‌ات آزمون ِ تلخ ِ زنده به گوری!
.
.
.
.
.
.

                
 

/ 56 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مريم .. خط فاصله باران

خيلی وقته ميخونم اينجا رو .. شايد دو سالی بشه .. از اون موقع ها که حتی طرح قالبت فرق داشت ( صفحه آبی رنگ ) ماجراهای آقای او .. موسيقی دلنشين .. طرح ساده ولی گيرای وبلاگ .. رنگ پس زمينه .. همه و همه حکايت از شباهتی عجيب و بارو نکردنی با من داره .. چيزی که دوساله می بينم .. اما گفتنش شايد سخته .. هه ! ميدونی باور نکردنيه .. اينکه توی اينهمه تنهايی يکی شبيهت باشه .. بازم ژر گويی کردم چرا آپ نميکنی .. مثل هميشه منتظرم

سهيل قاسمي

عدس و كلم قر و قاطي كه! اين چه تبريك ِ تولدي بود؟ خيـــلي رفتي تو لك. با آركاداش خيلي موافق ام.

دت

سلام.. شعرت خيلی زيبا بود.. به مناسبت تولدت مبارک. نظرت را ميخواهم

حميدرضاحامدی

آمده بودی به دیدنم ولی از دور آمدی اماچراپس آنهمه مغرور ؟ آمده بودی به رغم فاصله انگار؛ مست-نگاهم کنی تودخترانگور! محشری ازروشنی بپاشدازامید شددل مایوس من دوباره پرازنور ای نفس تازه ای حیات مجدد! قلب من از دیدنت بلندشدازگور حیف ندادی اجازه تا که بگویم : بی توچه آمدبه روزآن سرپرشور گرچه نشدبیشترشوم به تونزدیک چشم حسودان به یمن آمدنت کور شهدوصالت مبادسهم من ای گل گرد تو گردم اگر به نیت زنبور !! بازشبم راپر ازستاره کنی کاش باتوام ای عشق آْسمانی مستور ....به یادگار و یادبود....

تنهای تنها

سلام می بخشی منو اينقدر به هم ريخته بودم که تولدتو تبريک نگفتم مبارک باشه راستی منم ۵روز ديگه بدنيا ميام کاش... خوش باشی و موفق

تبسم

چقد تلخ! با يه من عسل نمی شه خوردش!

محمد

بعضی آدما هرچی بزرگ ميشن تنها تر ميشن. مثل تو و من. می خوام ببينمت. ميل زدم. بخونش.

م.آشنا

سلام از وبلاگ خوبت ممنونم به ما هم سری بزن منتظرت هستم در ضمن این وبلاگ هم مال ماست www.hanooz.persianblog.ir

حسین تُهي

من از نوازش نيز چون آزار ترسانم. سلام دختر تنها. من اولين باره كه به وبلاگت ميام. اينجا برام يه جور خاصيه: آهنگ غمگين... يه غزل پر از پوچي... با يك فضاي خاكستري... تو حتا فونتت هم غمگينه.....