«چشمان زنان»

اين روزها
فضايی خطرناک را می‌آزمايم
وقتی برای زنان
از تو سخن می‌گويم...

لذت‌ بزرگی است!
تو را
بر چشمان زنان می‌افشانم
در کنجکاوی‌شان
ترس‌شان...
لذتی فراتر از لذت؛
که آتش را در جامه‌های زيبارويان شعله‌ور کرده
و با خنده‌ای شيطانی
در آتش‌های شعله‌ور چشمان‌شان
سياحت کنم...
آينه‌هايی ترسناک
که از داستان نانوشته‌ی عشق‌مان
مطمئن‌ام می‌کنند.
براستی
تو
زنی نامکرری!

با من مدارا کن
وقتی
اين‌گونه رفتار می‌کنم....
من شماتت ديگران را تاب نمی‌آورم
مگر اينکه
شمايل تو را
در چشمان زنان ترسيم کنم
و فراخ‌شدن لحظه‌ به لحظه‌ی مردمک‌هايشان را
به تماشا بنشينم!
 

شاعر: نزار قبانی
ترجمه: فاطمه حق‌ورديان



 

/ 12 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نيروانا

قاروره جان حرف بدی که نزدی پس چرا اسم و نشانی از خودت نگذاشتی؟ نکند از کار خودت احساس شرمندگی می‌کنی يا...؟ پسر يا دختر خوب، سعی کن وقتی به کسی انتقاد درست و منطقی و بی قصد و مرض(!!) می‌کنی پای نوشته‌ات امضا کنی. تو که انقدر با سواد و با کمالاتی حيف است که ناشناس بمانی عزيز دل‌ام! در ضمن من با تنوين حال نمی‌کنم گل‌ام. تا جايی که خودم يادم می‌آيد و حافظه ديگران ياری می‌کند فکر نمی‌کنم از آن جز در املاهای دوران مدرسه استفاده کرده‌باشم...

حق ورديان

ترجمه را که جدا حال کردم. ولی جانبداری از اسرائیل؛ خب مگر نه اينکه گمراهی شاخ و دم ندارد. به قول کامو ما بیش از اینکه عادت به اندیشیدن کرده باشیم به زیستن خو گرفته ايم. حتی فارق از بحث اسلام و یهود انسانیت را نیز فراموش کرده ايم کودکان بيگناهی که به خون می غلطند را و مهم تر از آن مرگ را.

مژگان

سلام جوجه من. مترجم من. خانوم مهندس من. ای ولله ... ای ولله چقدر اين عبارت قشنگ بود: با من مدارا کن وقتی اين‌گونه رفتار می‌کنم....

علیرضا

فراخوان ارسال اثر برای ویژه ی گیله وا ویژه ی فرهنگ ، هنر و ادبیات گیله وا به عنوان نشریه ی خانه ی فرهنگ گیلان به سردبیری علی رضا پنجه ای و با حضور چهره های نام آَشنای هنر و ادبیات معاصر در هیات تحریریه همچون : بهزاد عشقی ، فرامرز طالبی ، محسن نعمت خواه ، مسعود پور هادی ، محمد رضا یکرنگ صفاکار قصد دارد در ادامه ی راه انتشار ویژه ی هنر و اندیشه ی گیله وا که توسط زنده یاد محمد تقی صالحپور منتشر می شد ، با تجربه ای تازه و برخورداری از آفرینه های متمایز آفرینشگران معاصر در حیطه ی پخش سراسری اقدام به انتشار هر از گاهی – حدود چهار – ویژه نامه در سال کند ، هم از این رو کلیه ی دست اندر کاران فرهنگ ، هنر و ادبیات فراخوانده می شوند تا به دور از هر گونه نام و آوازه ای و تنها با تکیه بر وزین بودن اثر ، مجموعه ای درخشان و مانا از آثار فرهیختگان و نو آمدگان مستعد در این حوزه را چاپخش کند . برای ارسال اثر به این وبلاگ http://panjeei.blogfa.com/ مراجعه و آدرس را یادداشت نمایید.

مزدک

سلام . خوبی انشاالله . کارتو خوندم . چی بگم . چون از نزار ترجمه های متفاوتی خوندم . نمی تونم نظر بدم . نمی دونم چه قدر دنبال زبان عربی رفته ای . فعلا می تونم بگم اگه واسه شروع بوده . خوبه . بايد ترجمه های بيشتری ازت ديد . من به ترجمه مثل شاملو نگاه می کنم . در هر صورت تجربه ی جديدت مبارک . بعدا حرف های بيشتری خواهم زد . من به روزم .

لی لا - آبی آسمانی

قبانی هميشه جور ديگری نگاه ميکند زن را ... جوری که به نظر من عاديست ، عادتی که انگار از چشم کسانی افتاده يا به عمد ناديده ميگيرندش يا آنقدر طبيعی ميدانندش که ... اما او ميبيند... تفاوتش همين است برای من. شعر قشنگی بود و ترجمه ی زيبائی دست شما درد نکند. مساله جانبداری نيست موضوع سر مخالفت است. اتفاقن ابتلاء به ويروس انتقاد کردن انگار خيلی روشنفکری شده ! نميدانم چرا انتقاد هم همه اش شکل مخالفت گرفته. با کی و چيش را هم اغلب نميدانند. خيال ميکنند شايد که اين متفاوتشان ميکند... تب اش ميخوابد اين هم. اميدوارم سرطان نشود.

یکتا

سلام ... من اما گاهی فکر می کنم زمانی ما هم ۸ سال جنگيديم فاطمه ... ملتهای به ظاهر مسلمان تمام منطقه کجا بودند آن موقع؟!

نكته گو

سلام سلام سلام... آقا! ما مخلصيم. شعر نزار به دلم نشست(مخصوصاً از اينكه مترجم، همشهري منست). گاهي وقتي صميمانه از زندگي خودم و همسرم در نكته ها مي نويسم بعضي ها لب مي گزند و ابرو را كج و كوله! كه فلاني تو ديگر نمي خواهي هيچ آبرويي براي خودت باقي بگذاري. من امّا موذيانه از اينكار لذّت مي برم چون مي دانم آنان از اين حرفها و نكته ها دور و محرومند. گاهي كه نوشته هايم را مي خوانند من نيز دوست دارم فراخ شدن لحظه به لحظه ي مردمك هايشان را به تماشا بنشينم! (مثل بعضي از شعرهايت كه كلاه ها را مي پراند و چشمها را مي تركاند و هي لا حول و لا مي گويند كه نكند فلان و بهمان. آنها فقط روز را مي خواهند و از شب مي ترسند لكن آنان چه مي دانند شب قدر چيست! شبي كه از هزار ماه بالاتر است ).

فاطیما

سلام گاهی شماتت هم کمترين کاری است که ميشود کرد..اما چه ميشود کرد..جز سکوت در مورد ظلم اسرائيل هم ميتوانم بگويم که منفور تر از پيش شدند با اين اعمال اخيرشان يالطيف

سيامک

سلام.ورود به عرصه ترجمه رسالت جديد و حساس تری را می طلبد.اما برای من که مدتهاست آثار شما را دنبال ميکنم اين اميدواری وجود دارد که روند رو به رشد آثارتان را در ترجمه هاتان نيز شاهد باشم.بايد منتظر ماند و بعد قضاوت کرد.به اميد موفقيت در راهی که در پیش دارید...