و آغوش‌ات اندک جایی‌ برای زیستن. . .

به گمان‌ام شانزده یا هفده ساله بودم که دخترک صاف توی چشم‌هام نگاه کرد و گفت: می‌دانی تو و مادرت من را یاد چه می‌اندازید؟ اسکارلت اوهارای «بربادرفته» و مادرش!

پی‌نوشت:
سال‌هاست مثل خوره روح‌ام را ذره‌ذره از  درون ‌می‌پاشد. تو چه انتخابِ سهمگینی کردی مادر. آن جنینِ یک ماه و نیمه را  نگه‌داشتی، تا این‌همه سال جوانی‌ات  پای قد کشیدن‌ام تباه شود. . . من می‌ارزیدم مادر؟ من می‌ارزم به این همه سال رنجِ تنهایی؟

 

/ 8 نظر / 12 بازدید
فصل سرخ

گفت : " سالهاست که تو مظلومی و از یادرفته . از یاد رفته و نه بر باد رفته . نه ! "

پناهگاه

سلام. یادته پارک لاله و تو شعر مرگ رو می خوندی و من داشتم می مردم و هنوز هم وقتی می خونمش می میرم. اومدم باز از اون جنس بخونم نبود. خوب باشی خانوم.

لی‌لا -آبی‌آسمانی

خدا مامانتو حفظ کنه. اون ایثارها انگار دیگه مرده تو جامعه ی ما! عجب زن‌هائی بودن اونها. روز تو هم مبارک فاطمه عزیز :)

نكته گو

سلام... چه بگويم؟! گاهي چيزي مي نويسي كه اصلاً نمي توانم سكوت كنم. روز مادر مبارك [گل]

تازه های ادبی

████████████████████████ [گل]~•*´¨¯¨`*•~[گل]~•*´¨¯¨`*•~[گل] . سلام/ تازه های ادبی به روز شد/ یاعلی . [گل]~•*´¨¯¨`*•~[گل]~•*´¨¯¨`*•~[گل] ████████████████████████

مطهره

خسته می شوی...خسته شده ای...می دانی...

آیینه

عجیب مادری داری انتخابش از نظر من سهمگین نه سخت بوده و سخت میبوسیش از طرفم؟[ماچ]