از اینکه جای پوشیدن آن سفید ِ عزیز، باید آن سبز ِ دلهره آور را تن کنم یک کمی ناراحت‌ام. اما خب دیگر آنقدرها هم برایم مهم نیست. شاید یک کمی دیرتر اما بالاخره... نگران ِ آن سبزه‌های توی ِ پوسته‌های تخم‌مرغ هم نیستم. بالاخره یکی پیدا می‌شود که دستمال ِ روی‌شان را نم بزند. به آن چراغ‌های روی سقف و غول‌های سبزپوش ِ ماسک زده هم فکر نمی‌کنم حالا. نگران ِ خودم نیستم. البته یک کمی می‌ترسم اما چیزی که مثل خوره به مغزم افتاده و دارد جان‌ام را بالا می‌آورد فکر تنهایی او توی آن صبح ِ خاکستری است. فکر این که او تنها و نگران -دقت کن! تنها- و نگران باید منتظر بماند. اصلن تو بگو یک ساعت، حتا نیم ساعت، مضطرب و بی‌پناه، چشم انتظار ِ حرفی، خبری، چیزی...
آخر تو که چشم‌های غمگین‌اش را ندیدی، تو که ندیدی دیروز عصر وقتی داشتم روی فرش‌ها را برایش پاک می‌کردم و روکش مبل‌ها را دستمال می‌کشیدم، چطور ایستاده بود و نگاه‌ام می‌کرد. تو که ندیدی چطور شکسته و کوچک و بی‌پناه بود وقتی با بغض ‌پرسید: با کی بریم چارشنبه؟ می‌خوای بگم ... بیاد؟
برای من نه، برای او دعا می‌کنی؟

پی‌نوشت: روزها تند تند دنبال سر هم را گرفته‌اند و می‌دوند. خیلی عقب مانده‌ام از زندگی...

/ 31 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آق ممدلی

چه زود دير ميشود...درسته واقعا درسته...

زارعي نژاد

سلام- آخرين بار كه شما را ديدم شيراز بوديد و شب شعر عاشورا - تازه ديازپام ۱۰ را چاپ كرده بوديد و بعد از آن هيچ كس از شما خبري نداشت تا امروز عصر كه دل گرفته وبگردي مي كردم و از مانيفست اومدم اينجا از اين كه شما را مي بينم خوشحالم و اميدوارم كه دوباره شاهد شعرهاي خوبتان باشيم. يادم هست آبجي صدايتان مي كرديم هنوز هم ! پايدار باشيد

میثم ریاحی

سلام دوست عزیز ! شروه با خبر اختتامیه نخستین دوره جایزه ادبی دریا و تصاویری از مراسم و حواشی آن به روز است ! . / در پناه دریا !

eldayaghi

سلام وبلاگ خوبی داری موفق باشی منتظرت هستم یاشا عشق اولسون سنه عشق اولسون اذربایجانا عشق اولسون ترکی و اذری یاشایان ملته گوزلریم سنی گوزلر

فصل سرخ

بگذار گنجشک های خرد در آفتاب مه آلود بعد از ظهر زمستان به تعبیر بهار بنشینند و گلهای گل خانه در حرارت ولرم والر به پیشواز بهاری مصنوعی بشکفند سلام بر آنان که در پنهان خویش بهاری برای شکفتن دارند و می دانند هیاهوی گنجشک های حقیر ربطی با بهار ندارد حتی کنایه وار بهار غنچه سبزی است که مثل لبخند باید بر لب انسان بشکفد بشقاب های کوچک سبزه تنها یک ((سین)) به سینهای ناقص سفره می افزاید بهار کی میتواند این همه بی معنی باشد؟ بهار آن است که خود ببوید نه آنکه تقویم بگوید --- زنده یاد سلمان هراتی --- ------------------------------------ سلام ... بهاری باشی و سربلند

مژگانبانو

احوال نقره ای من؟

محمد

چیزی برای نوشتن نیست... حتی تبریک سال نو!

محمد

چیزی برای نوشتن نیست... حتی تبریک سال نو!