چرا از من می‌خواهی برایت بنویسم؟
برای چه می‌خواهی
پیش رویت
چون انسان اولیه عریان شوم؟
نوشتن
تنها چیزی است که برهنه‌ام می‌کند...

هنگامی ‌که سخن می‌گویم،
خویشتن را در لباس‌هایی پنهان می‌کنم
اما زمانی‌ که می‌نویسم،
چون گنجشکان پائیزی
سبکبال
به نرمی رها می‌شوم...

هنگامی ‌که می‌‌نویسم،
از تاریخ جدا می‌شوم.
از جاذبه‌ی زمین می‌گریزم
و چون ستاره‌ای
در فضای چشمان‌ات
می‌گردم!

شعر از: نزار قبانی
ترجمه: فاطمه حق‌وردیان

 پی‌نوشت:
من درد تو را ز دست آسان ندهم
دل برنکنم ز دوست تا جان ندهم
از دوست به یادگار دردی دارم
وان درد به صدهزار درمان ندهم...


 

/ 24 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
کتی بهرامی

شما که تا بانده ايد در يأ س اسمانها،اميد ستارگان را....موفق باشيد...بابا خيلی قشنگ بود

رامين خسروی

سلام . شعرهايت هر روز باشکوه تر باد . ترجمه هايت نيز

لی لا

اسم اين درياها را نميدانم شايد حوالی اقيانوس هندم ... ساحل هم دارد هوا هم شرجيست اما من جز از آن بالاها و توی عکسها هنوز دريا نديده ام.

خسرو

نوشته هات خيلی پراحساسند. وقتی می خونم با خودم فکر می کنم اگه خودتم واقعا مثل خودت باشی جقدر زندگی بين مردم بايد برات سخت باشه. لابد مجبور می شی تو جمع بيشتر حرف بشی و تو خلوت نوشته. ولی يه معما هست اين نوشته ها برای دوستانت روی بلاگ برای هرکسی که بخونه. شايد شدت تنهايی باعث می شه.

مونا زنده دل

صد بار گفتم بچّه را در خانه هاي خالي نگذار در پنج ِ عمودي که مي رود بالا که ... . . . به روزم

لی لا - آبی آسمانی

سلامن عليکم ... چقدر عق ماندم از نوشته هات.. سوادم که نمی رسد حالا تا بعدتر... و بعدش ... بنگاه ؟! چرا تو را نه و يکتا را آری؟ بيچاره چه بی تابی کرده بنده خدا :) چند تا خوبی نيروانا؟

لی لا - آبی آسمانی

سلامن عليکم ... چقدر عق ماندم از نوشته هات.. سوادم که نمی رسد حالا تا بعدتر... و بعدش ... بنگاه ؟! چرا تو را نه و يکتا را آری؟ بيچاره چه بی تابی کرده بنده خدا :) چند تا خوبی نيروانا؟