نقاشی‌های يک اسکيزوفرنی

چشمان‌ام،
هميشه ابری ِ شمال ِ مادرم
لب‌هايم،
به سرخی ِ آذربايجان ِ پدر
و شانه‌های برهنه‌ام،
که سپيدی ِ استوارش
تيرگی ِ کوه‌ها را به سُخره می‌گيرد
و زير ِ مهتابی ِ پوست‌ام،
سپيدرود ِ پرخروشی است
که در انشعابات ِ هندسی ِ منظم
پل‌های تاريخی ِ تو را عبور می‌کند...

من،
شاخه‌های ِ شکسته‌ی زنی هستم
که پيش از تو
يک درخت بود!

                             خرداد ۸۵


 پی نوشت:
قَالَ إنَّما أَشْکوا بَثِّيَ و حُزْنِی إلَی اللَّهِ و أعلَمُ مِنَ اللهِ مَا لَاتعلمون

گفت: من غم و درد دل خود را با خدا می‌گويم و از لطف بی‌حساب او چيزی دانم که شما نمی‌دانيد...                    (يوسف-۸۶)

پی‌نوشت۲:
می‌توانی دشنه‌ی دندانه‌داری را توی گوشت تن‌ات تصور کنی؟ که نه می‌توانی بگذاری برای هميشه در تن‌ات بماند نه می‌توانی بياوری‌اش بيرون! يعنی هر جوری حساب کنی دمار از هستی‌ ملتهب‌ات در می‌آورد!
شده بايستی و ويران شدن يک بنا را نگاه کنی؟ تا به حال تخريب يک خانه‌ی قديمی را ديده‌ای؟ خانه‌ای که خشت‌خشت‌اش عطر خاطره‌های اندوه‌ناک يا شايد لذت‌بار زندگی‌ات را می‌دهد. تا بنای آن خانه را فرو نريزی نمی‌توانی خانه‌ی تازه بنا کنی. روی خرابه‌ی خانه قبلی که نمی‌شود آجرهای جديد بالا ببری. می‌شود؟
گاهی باید آنقدر فرصت بدهی به یک نفر که خودش گور خودش را با دست‌هایش بکند. (بی‌رحمانه است اما منصفانه‌. انصاف و رحم همیشه یک‌جا جمع نمی‌شوند!)
وقتی که آن آدم حسابی خودش را توی چشم‌هایت شکست، دیگر شبیه‌ یک شی بی‌مصرف با خیال راحت می‌توانی بیندازی‌اش توی سطل زباله‌های غیر قابل بازیافت! غیر قابل بازیافت!

/ 14 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
یکتا

اين دخترک نيمه شمالی نيمه آذری را عجيب دلتنگم ها ....

یکتا

تولد؟! ...همين حوالی ... کم مانده به قول يک نفر که من هم پرتاب شوم از نو ... که خدا کند دور تکرار قبل نباشد ... حوالی دهه دوم تير ... گرم می شود هوا ... هواپيما سقوط می کند ... من هم ... می آيم ...

محمد خورشيدي

درود ... براي ام جالب و البته شيرين تر بود ديدار شما ... زنده باشي . لينك شما را با اجازه مي گذارم و البته ... آفتابان با غزل / و ... تن ام / به روزه و مشتاق ديدار . با مهر بسيار

مجتبی (شاسوسا)

من شاخه های شکسته زنی هستم/ که پيش ازتو درخت بود ..........فوق العاده تمام شده ........راستی به اين نتيجه رسيدم که آدم های احساسی(به اين معنا که غلبه احساس بر منطق اندکی بيشتر است و جنگ بين اين دو در آنها تمامی ندارد) نبايد عمران بخوانند .........هر وقت می گويم دوست دارم خانه ای بزرگ بسازم که کنگره هايش چشمها را به سخره بگيرد و حوض وسط حياتش روح زندگی به خانه بدهد و آجر های رسی رنگش روح نوازی کند .......با ضربه هايی از نوع پس گردنی و يا کمی شديدتر از سوی دوستان صد البته مهندس تر مواجه می شوم ..........خوب درد ما اينست ........شايد واقعا گرانيت از آجر رسی رنگ قشنگ تر است!!!!

لی لا - آبی آسمانی

نيروانا! به روز نيستی ؟ من فکر ميکنم زن بودن يه شاهکاره يعنی هوارتا امتياز داره که من فقط يه تعداد معدوديش رو بلدم خب اين يکی هدر رفتن و هرز رفتن... چيزه بدتری که هست اينکه من بيشتر مردونه ام تا زنونه ... منظورم تو باورها و رفتارهامه ... و بدتر از اون اينه که لذت هم می برم از اين وضعيت! زنهای معدودی منو جذب ميکنن با اينکه خيلی انرژی ميزارم برای اينکه ناديده بگيرم بعضی از رفتارهای زنانه ای که آزارم ميده رو اما حقيقت اينه که به نظرم مردا آدمهای کاملتری هستن...

لی لا - آبی آسمانی

بابا من ترسيدم دختر!!! تو يه فرصت مناسب بيشتر باهات در اين مورد صحبت ميکنم. ولی فعلن نظراتت رو منصفانه نميدونم. شايد هم در شرايط تو نبودم و چون ظرافتهای تو رو تو جزئيات ندارم متوجه نباشم ... به هر حال حتمن بايد صحبت کنيم. قاعدتن تو هم می پذيری که نبايد ديدگاهی رو که ما الزامن باهاش روبرو هستيم رو تعميم داد ...

زردشت

درود هم ميهن خوب کار شده بود اما به من هم سر بزن

یه رهگذر-یه مرد

چهارشنبه 31/3/1385 - 19:6 چیزی که زنا و مردا نمی خوان بفهمن اینه که مرد مرده و زن زن نمی شه دو چیز غیر هم جنس رو با هم سنجید زن بودن همون اندازه عیبی نداره که مرد بودن خودتان باشید

مهران مهرانفر ( م . واگويه )

عالی بود ... اونطور که بايد ... شما جز اين بلاگ ديگه ای هم دارين ؟ ... خوشحال می شم در مورد کارام نظر بدين ... موفق باشيد ...

afrodit

chi begam , naghashitam bekhubiye adabiyatete