در گلویم ذغال گداخته‌ای دارم
نفس که می‌کشم،
می‌سوزم!‏

فاطمه حق‌وردیان


/ 31 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مسعود

نمی دانم چرا از شما م پرسم ؟ چرا؟؟؟

مزدک

یه ذغال بر می دارم دورت خط می کشم می نویسم این بی معرفت یه روزی با معرفت بود. ؟؟؟؟

تخته سيا

سلام خانم حق ورديان كار خوبتون رو در وبلاگ روح تكاني خوندم ممنون از اين شاعرانگي با آرزوي سلامتي و شادكامي براي شما با غزل تازه اي بروزم حضور گرم و نظرات سبز شما راهنماي ارزشمندي براي اينجانب خواهد بود با افتخار دعوتتون مي كنم به تخته سيا عليرضا سليماني

آمنه نقدی پور

سلام بزرگوار با "ترافیک زندگی" به روزم. و منتظر راه گشایی شما. با تشکر [گل]

مسعود ت

سلام فاطمه جان.خوشحالم که دوباره می نویسی.

محسن

ن ف س ن ف س می زنم برای دور تر شدن داد که می زنی برگرد نفسی نیست برای برگشت ..

عه تا

فرهیخته ی گرامی سرکار خانم فاطمه حق وردیان از شما دعوت می کنم در گفتمان تئوریک پیرامون ژانر خواندیدنی شرکت و نظر روشنگر خود را به دوستداران نوپای شعر و ادب حوزه ی مجازی هدیه فرمایید . با کمال احترام و دوستی عه تا

بی کلماتی

سلام . شعر کوتاه و کافی. خیلی خوب منویسین.. با یه کار تازه بروزم ممنون اگه وقتی یا حوصله ای ...