بسم الله الرحمن الرحيم

الم ۱ اَحَسِبَ النّاسُ اَنْ يُتْرِکوا اَنْ يَقولوا آمَنّا و هُم لا يُفْتَنُون ۲ و لَقَد فَتَنَّا الّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَيَعْلَمَنَّ اللهُ الّذينَ صَدَقوا وَ لَيَعْلَمَنّ الْکاذِبين ۳ اَمْ  حَسِبَ الّذينَ يعْلُمونَ السّيّاتِ اَنْ يَسبِقونا ساءَ ما يَحکُمُون ۴ مَنْ کانَ يَرْجوا لِقاءَ اللهِ لَاتٍ و هو السّميعُ الْعَليم ۵ و مَنْ جاهَدَ فَاِنَّما يُجاهِدُ لِنَفسِه اِنَّ اللهَ لَغَنيٌّ عَنِ الْعالمين ۶ و الّذينَ آمَنوا و عَمِلوا الصّالحاتِ لَنُکَفّرَنّ عَنْهُم سَيّئاتِهِمْ و لَنَجْزيَنّهُم اَحسَنَ الّذی کانوا يَعلَمون ۷ ...

به نام خداوند بخشنده‌ی مهربان

الف لام ميم ۱ آيا مردم پنداشتند به صرف اينکه بگويند ايمان آورديم رهايشان می‌کنند و امتحان‌شان نمی‌کنند؟ ۲ ما مردمان پيش از اينان را آزمايش کرديم، تا خدا راست‌گويان و دروغ‌گويان را معلوم کند ۳ آيا آنان که کار ناشايست می‌کنند، پنداشته‌اند که از ما پيشی می‌گيرند؟ چه جاهلانه داوری می‌کنند! ۴ هر کس به لقای خداوند اميدوار است بداند که وعده خداوند تحقق خواهد يافت که او شنوا و دانا است. ۵ و هر که جهد و کوشش کند، به سود خود کرده‌است؛ که خداوند از جهانيان بی‌نياز است. ۶ آنان که ايمان آورده‌اند و نيکوکاری کرده‌اند گناه‌شان را محو می‌کنيم و بهتر از اعمال‌شان به آن‌ها پاداش می‌دهيم ۷ ...

                                                                                    سوره عنکبوت

 دل‌ام نمی‌خواهد خانه‌ای که می‌سازيم به سستی خانه‌ی عنکبوت باشد. قول می‌دهی کمک‌ام کنی؟ قول می‌دهی دست‌هايت نلرزد؟ قول می‌دهی نگذاری دست‌هایم بلرزد؟ يا دل‌ام؟ قول می‌دهی؟ ها؟ يا علی؟

 پی‌نوشت۱:
باز می‌گردم. هميشه باز می‌گردم.
مرا تصديق کنی يا انکار، مرا سرآغازی بپنداری يا پايان، من در پايان ِ پايان‌ها فرو نمی‌روم.
مرا بشنوی يا نه، مرا جستجو کنی يا نکنی، من مرد ِ خداحافظی ِ هميشگی نيستم.
باز می‌گردم؛ هميشه باز می‌گردم...
من روان ِ دائم ِ يک دوست‌داشتن هستم...             (نادر ابراهيمی-بار ديگر شهری که دوست می‌داشتم)

پی‌نوشت۲: 
ربّنا لاتُزِغْ قُلوبَنا بعدَ اِذْ هَدَيتَنا وَهَبْ لَنا مِن لَدُنکَ رَحْمَةً اِنّکَ اَنتَ الْوَهّاب

پی نوشت۳:
زنده‌ام تا به قول مارکز روايت کنم...

 

/ 59 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سيد مهدي موسوي

(قسمت اول)ممنون از لطفتون خانم حق ورديان عزيز... اما درباره مطالب قبل از شعرها: خانم حق ورديان عزيز از شما آن حرفها بعيد است خودتان مي دانيد كه من قبل از شاعر بودنم منتقد و مدرسّم پس هميشه نياز به مطالب آموزشي و نقد را در قبل از مطالب وبلاگم لازم ديده ام(مانند مطلب حاضر)و اصلا شعر بدون پشتوانه تئوريك را قبول ندارم پس بسياري از مطالب قبل شعرهايم توجيه مي شود قبول دارم كه در اين سه سال و نيم وبلاگداري و يك سال داشتن سايت چند مورد به حاشيه ها هم پرداخته ام كه: ۱- قبول دارم باز هم زياد است اما چند مورد در ۴ سال و نيم پرداختن به حواشي شعر زياد است؟! ۲- خود شما كه مورد توهين و بي ادبي قرار گرفتيد تا مرز بستن وبلاگ رفتيد آنوقت مني كه روزانه چندين برابر شما توهينهاي ركيكتر مي شنوم و حداقل تابه حال ۴ وبلاگ بي اسم و نسب هزل برايم ساخته اند انتظار داريد گاهي از كوره در نروم؟! ۳- مثلا مطالب نثر شما مطالبي شخصي هستند كه جز شعر به وبلاگ راه مي يابند اما همه مي دانند كه مهدي موسوي جز ادبيات و هنر مسأله اي شخصي ندارد پس طبيعي است كه نثرهايي نيز نه درباره هنر بلكه در پيرامون هنر به مطالب من راه پ

سيد مهدي موسوي

(قسمت دوم): ۴- من در كتابهاي شعرم و مجلات و روزنامه ها و جلسات شعري هميشه براي دوستان شعر مي خوانم اما سوالاتي در باب شعر امروز و بسياري مطالب ديگر هست كه قابليت مطرح شدن در كتاب را ندارد پس وبلاگ بهانه خوبي براي اين كار است و يادتان باشد كه بسياري از سوالاتي كه من در ابتداي مطالبم پاسخ داده ام سوالاتي بوده كه خود بچه ها در كامنتها و ايميلهايشان مطرح كرده اند و گاهي نياز به پاسخگويي به آنها بيش از زدن شعر احساس مي شده است ۵- من به عنوان يك انسان نمي توانم نسبت به اتفاقات پيرامون بي تفاوت باشم پس ممكن است گاهي مطالب فرهنگي سياسي نيز در مطالبم ديده شود كه اين موضوع را هم در سايتهاي بسياري از دوستان جوان هم در سايت اساتيدي نظير جناب معروفي مي بينيم ۵- من جديدا خيلي نسبت به مسائل حاشيه اي بي توجه تر هم شده ام مثلا مي تواني بپرسي از دوستان كه پست اخير را بعد از چه جنجالهايي و شنيدن چه فحشهايي بدون حتي يك كلمه اشاره يا پاسخ به يك كامنت نوشته ام و پست قبلي ام هم يك مطلب طنز بوده و پست قبل از آن هم يك شعر بدون حتي يك خط اضافي بوده است

سيد مهدي موسوي

(قسمت دوم): ۴- من در كتابهاي شعرم و مجلات و روزنامه ها و جلسات شعري هميشه براي دوستان شعر مي خوانم اما سوالاتي در باب شعر امروز و بسياري مطالب ديگر هست كه قابليت مطرح شدن در كتاب را ندارد پس وبلاگ بهانه خوبي براي اين كار است و يادتان باشد كه بسياري از سوالاتي كه من در ابتداي مطالبم پاسخ داده ام سوالاتي بوده كه خود بچه ها در كامنتها و ايميلهايشان مطرح كرده اند و گاهي نياز به پاسخگويي به آنها بيش از زدن شعر احساس مي شده است ۵- من به عنوان يك انسان نمي توانم نسبت به اتفاقات پيرامون بي تفاوت باشم پس ممكن است گاهي مطالب فرهنگي سياسي نيز در مطالبم ديده شود كه اين موضوع را هم در سايتهاي بسياري از دوستان جوان هم در سايت اساتيدي نظير جناب معروفي مي بينيم ۵- من جديدا خيلي نسبت به مسائل حاشيه اي بي توجه تر هم شده ام مثلا مي تواني بپرسي از دوستان كه پست اخير را بعد از چه جنجالهايي و شنيدن چه فحشهايي بدون حتي يك كلمه اشاره يا پاسخ به يك كامنت نوشته ام و پست قبلي ام هم يك مطلب طنز بوده و پست قبل از آن هم يك شعر بدون حتي يك خط اضافي بوده است

سيد مهدي موسوي

(قسمت سوم): در هر صورت اينها فقط حرفهايي بود كه فكر مي كنم درك مي كني و لازم بود بگويم مطمئنا همانجور كه خيليها به خاطر مطالب تئوريك به وبلاگم سر مي زنند خيليها هم مثل فاطمه حق ورديان عزيز به خاطر شعر سر مي زنند و من سعي مي كنم نظر هر دو دسته را برآورده كنم بعد از پايان سي سالگي شايد احساس توقف مي كنم و كامنتهاي دوستانه و اميددهنده دوستاني چون تو شايد مشوقي باشد در اين روزهايي كه خاك ، خاك پذيرنده اشارتي ست به آرامش... منتظر شعر خواهم ماند...

سيد مهدي موسوي

(قسمت سوم): در هر صورت اينها فقط حرفهايي بود كه فكر مي كنم درك مي كني و لازم بود بگويم مطمئنا همانجور كه خيليها به خاطر مطالب تئوريك به وبلاگم سر مي زنند خيليها هم مثل فاطمه حق ورديان عزيز به خاطر شعر سر مي زنند و من سعي مي كنم نظر هر دو دسته را برآورده كنم بعد از پايان سي سالگي شايد احساس توقف مي كنم و كامنتهاي دوستانه و اميددهنده دوستاني چون تو شايد مشوقي باشد در اين روزهايي كه خاك ، خاك پذيرنده اشارتي ست به آرامش... منتظر شعر خواهم ماند...

توالت عمومی

ما قصد داریم تا توشه ای هر چند ناچیز خود را که سال ها در راه طلب حقیقت محض اندوخته ایم با شما در میان بگذاریم . راهش را نیز ضجه زدن و گرفتن یک گارد جدی در مواجه با این مشکل بزرگ نمی دانیم .بلکه قصد آن را داریم تا با دیدی طنز و در فضایی کمدی مشکلات را مطرح کنیم . فضایی که ذهن بیمار ایرانی به علت مشقت های فروانی که دیده است این روزها از آن تغذیه می کند و به آن راغب تر تا برخوردی آقا منشانه تر و مودبانه تر ... الا ایو الحال به گفتن همین ها بسنده می کنیم تا پست بعدی در پست های این وبلاگ هر دفعه یک شخص را مورد انتقاد قرار می دهیم و به برسی او و کارهایش می پردازیم . یا از کار ما خوشحال خواهید شد یا نگران و ناراحت . این همان چیزی است که دوست داریم . زیرا که از متوسط بودن بیزاریم .

نيروانا

برای رضا: کامنتدونی‌ات بسته‌است رضا، ميدونم اينجا ميای اينجا می‌نويسم. نوشته‌هات رو می‌خونم و خوشحال‌ام که دوباره می‌نويسی. کاش اون قصه را نيمه تمام رها نمی‌کردی. ولی اين ممدل هم کارش درسته. باش. بنويس. هميشه.

نيروانا

برای مهدی موسوی: منظورم پرسش و پاسخ و طرح تئوری ها و اين جور چيزها نيست. بگذريم! مزاحمت‌های آدم‌های عوضی را هم کاملن درک می‌کنم. اما... بازم بگذريم. خيال نمی‌کنم توقف کرده باشين و صادقانه می‌گم اتفاقن برخلاف خيلی‌ها که منتقد خونه‌ی مردم‌اند و قربون صدقه ی خودشون ميرن و ادعاشون... اتفاقن از اولين باری که کارهات رو خوندم روند رو به رشدی داشتی. اين رو کسی که فرشته ها خودکشی کردند شما رو خونده باشه و کارهای جديدتون را به وضوح حس می‌کنه. به هر صورت موفق باشين آقای دکتر و همچنان کارهای خوب ازتون بخونيم...

نيروانا

برای توالت عمومی: وبلاگتون رو خوندم ان آقا ( معذرت ميخوام اسمتون رو اينجوری نوشته بودين اونجا ) و راستش نتونستم اونجا کامنت بزارم. نوشته ها و فضای وبلاگتون مشمئز کننده‌است. بهت حق می‌دم با اين اسم و شکل و شمايل اونجا بنويسی. چون اگه آدم بهتری بودی جسارت اين رو داشتی که با اسم و رسم واقعی به نقد آثار يا شخصيت ديگران بنشينی. متعارف اينه که آدم‌های ترسو پشت ديوار قايم ميشن و قلدری می‌کنن. خب فکر نمی‌کنم ديگه گذرم به وبلاگ شما بيفته. اما خوب راهی رو واسه متفاوت بودن پيدا کردی. هرکسی حاضر نميشه اون جايی که شما نشستی بشينه و ... همين ديگه! موفق باشی!

رامين.ر

سلام فرمت وردش را برايتان ارسال کرده ام. موفق باشيد.