دست‌ام را گذاشتم روی دیوار وید مرکزی. خاطره‌ها ‌یک‌باره مثل خون ریختند توی چشم و سرم. همه چیز ناگهان شروع کرد به دوران. هجده ساله شدم. کوچک و شکستنی. پاک و تازه و بی‌خط.
نوستالژی غریبی داشت فضا برام. گریه نکردم. اما حس کردم چند درجه خم شدم. آرام‌آرام از پله‌ها رفتم بالا.

پی‌نوشت:
 «تو نمی‌دونی حسادت چه حسی داره جین. می‌دونی؟ همون‌طور که نمی‌دونی دوست‌داشتن یعنی چه. تو نمی‌دونی احساس ِ یکی بودن با یکی چه معنایی می‌تونه داشته‌باشه...»  (دیالوگ مسیو رِچِستِر در فیلم جین ایر)

 


 

/ 9 نظر / 24 بازدید
یکتا

یه دیالوگ هست تو پرنده خارزار ... فی به مگی می گه ... می گه این درد مال منه و هیچ کی نمی تونه ازم بگیردش ... چقدر از گذشته ها فراری ام فاطمه ...

نیروانا خوان

[لبخند][گل]

سید مهدی موسوی

شرمنده دوستاني كه يك هفته آمدند و نتوانستند كامنت بگذارند با كلي حذف با كلي اضافه ................ اينبار با «كابوس پروانه ها» به روزم قسمتي از يك شعر قديمي گزارش مفصل جشنواره غزل پست مدرن در 20 سكانس معرفي سايت ها و مجلات بحثي در مورد غلط نويسي اينترنتي و... منتظر شما هستند . راستي: -------- مثل هميشه كلمات آبي قابل كليك هستند 14 عكس حاشيه اي از مراسم و چندين لينك جالب! منتظر كليك شماست راستي: جديدترين شعرم هم با عشق و نكبت منتظر كسي ست كه...

محمدامين

من شفا يافته ي "ديازپام زهر مار" شمامااااااا[چشمک] و يكي حسودان هميشگي شعراتون[گریه] ... من مُردم تو مُردي انسان مُرد همه ي انسان ها مُردند ماه هم مُرد و باد،پنهاني كفن اش كرد! . . . و ديگر هيچ چيز از جهان ، انسان و خدا باقي نماند! __________________________ . . . هميشه هاي شيرينت شاد و پر خــــــــــــــــــــــــــــــدا[گل]

م.ع.چراغ زاده

درود. بسیار زیبا بود. لذت فراوان بردم. منتظر عطر حضورتان در وبلاگم هستم. مانا باشید. بدرود.