دلتنگی‌ها را می‌گذارم لای دفترم
به مادرم قول داده‌ام شب‌ها گریه نکنم

دکتر چسب‌ها را از روی سینه‌ام می‌کند
به سکته‌های توی شعرم فکر می‌کنم. . .

نان و شیر می‌خرم و به خانه می‌آیم
نبودن‌ات توی تن‌ام درد می‌کند
دلتنگی‌ها را می‌گذارم برای فردا
پس فردا
قورت می‌دهم
تکه‌تکه‌های بغض‌ام را می‌جوم و قورت می‌دهم
به مادرم قول داده‌ام شب‌ها گریه نکنم
نبودن‌ات روی لبم تیر می‌کشد. . .

فاطمه حق‌وردیان

 

/ 6 نظر / 29 بازدید
یاس نبی

سلام 1) اگه به آدم به مادرش قول بده که شبها گریه نکنه خوب دلتنگی‌هاش رو لای دفترش نمی‌گذاره تا فردا صبحش که دفتر رو باز کرد بازم بغضش بترکه, پس همه دلتنگی‌ها رو می‌ریزه دور واسه همیشه [مغرور] 2) آدم باید قبل از شعر و علم و عشق و . . . به سلامتی خودش فکر کنه اگه سلامتی باشه بقیه چیزا هم بدست میاد [لبخند] 3)شهید زنده است حضور داره اصلا زنده چیه شهید استخوان هاش دل سیاه ما رو خدایی می‌کنه یعنی با حضورش نمی‌تونه غم دلتنگی رو از دل دختر نازنینش در بیاره؟!؟! دنیا دنیا شادی تقدیم به شما خانم حق وردیان

مهدی اشرفی

سلام نبودنت توی گلویم تیر می کشد قشنگ بود همیشه پیروز باشین

نیلو

سلام نازنینم با "دنیای عروسکی" ام منتظر نگاه مهربانت هستم. به امید دیدار[گل]

فريد

خريدار اون تكه هاي بغض هستيم به اونها كه مدعي اند بگو فورا براش قيمت بذارن . خريدار اومده با دسته چك معتبر .ضامنش هم يه قلب تكه پاره است . اهل بغضه و قيمت دستشه .