تو میان ما چه دانی که چه می‌رود نهانی. . .

می‌دانم اینجا که ایستاده‌ام، اینجا که در سایه‌سارِ خنکی و ملایمِ نسیمی تکیه زده‌ام، واحه‌ای میانِ بیابانی بیش نیست. جای سکونت نیست، جای تسکین است. محلِ قرار نیست. تنها جایی است برای قرار. قرارِ تن و روحی خسته، بعدِ دو سه سال بی‌قراری و التهاب. . .
می‌دانم خیلی نمی‌شود به این دِلِیْ‌دِلِیْ‌ها دل بست. زمانِ عزیمت که برسد، ناگزیریم به دل کندن و جاری شدن به راه. اما وقتی به تن‌ام رجوع می‌کنم، به روح‌ام بعد این همه وقت فشار و اضطرار، پای رفتن نمی‌بینم در خودم.
می‌دانم همان اندازه که آمده‌ایم تا اینجا و شاید اندکی هم بیش‌تر، بیابان مانده پیشِ رو تا ارضِ موعود. تا آن جا که هنوز معلوم نیست وصل است یا فصل. رسیدن است یا گریختن و در هم گم‌شدن.
می‌دانم تازه بعدِ این همه بیابان، دریای دیوانه‌ای است و موسایی که عصای معجزه ندارد. پشتِ سر فرعونی از دردهای گذشته. اشتباه‌های پیش از این.
راه برگشتی نیست!
حالا اگر تو خضرِ فرخنده پی، از سرِ این آب، پای رفتن‌ات باشد، من چه می‌توانم کنم، جز چشم بستن و با تو رد شدن از این همه موج فروکِشنده.
می‌آیم. ایمان ندارم. تنها می‌دانم اگر نگاه کنم فرو می‌روم. . .

 پی‌نوشت:
چون رشته گسست می‌توان بست
لیکن گره‌ایش در میان هست. . .

 

/ 8 نظر / 22 بازدید
یک فرد یا سه چون دو زوج است

چه شد. چرا من بین این هیاهو نیستم. بین این همه که هوار می زنید و برایتان هورا می کشند؟

رضا

فکر کنم کم کم مبعوث بشی عمه جون! جبرئیل دورت بگرده![نیشخند][چشمک]

ریحان

کجایی ؟

حامد

اما این را هم هر از گاه زمزمه ات باشد که : من رشته محبت تو پاره می کنم ... شاید گره خورد به تو نزدیک تر شوم....

پری کوچک غمگین...

سلام... آمدم این تک بیت عزیز را برایت بنویسم دیدم آقا حامد آنرا نوشته است برایت... اما خب... تکرارش می کنم... عیبی که ندارد؟! "من رشته ی محبت خود پاره می کنم...شاید گره خورد به تو نزدیکتر شوم" شاد باشی و برقرار

فرهاد

این مصرع را شجریان چنان فریاد کرده بود که تا قیام قیامت لحنش توی گوشم است ده پانزده سال پیش.....یادش بخیر. راستی سلام و عرض ادب و ارادت

نیروانا خوان

سلام نیروانا جان. من عاشق وبلاگ شما هستم. میشه بپرسم ساکن چه شهری هستید؟ توی همین قسمت اگه کامنت بزارید که من ببینم ممنون میشم.