آنگاه که خشم شعله زد و بالا گرفت،
و همديگر را مرده و نابود خواستيم،
شايد نمی‌دانستيم که دنيا
چه جای کوچکی است برای هر دومان.

چه بی‌رحمانه تن می‌خراشند تيغ‌های خاطره
-اين شکنجه‌گران بی‌رحم-
و آنگاه در شبی عذاب‌آلود در گوش تو می‌خوانند:
رفته‌است محبوب تو برای هميشه!
و آنگاه از ميان دود عودی که می‌سوزد
با شادی، تهديد و اضطراب خيره می‌شوند به تو
با چشمانی که توان گريز از آن نيست.
و قلب تو آرام آرام درهم می‌شکند.

                                 (آنا آخماتووا - ترجمه احمد پوری)

پی‌نوشت۱:
 فراز و فرودها يک روز تمام می‌شود. زندگی با چرخ دنده‌هاش هموارت می‌کند. دست و پا زدن‌ها يک روز جايشان را به تسليمی از سر ناچار می‌دهند، ناگزير! بايد بگذاری تيغ لعنتی، کار خودش را بکند. با تکان‌‌های اضافی تنها خودت را زخمی‌تر می‌کنی...
پی‌نوشت۲:
درد است كه آدمي را راهبر است در هر كاري كه هست. تا او را درد آن كار و هوس و عشق آن كار در درون نخيزد او قصد آن كار نكند و آن كار بي درد او را ميسّر نشود...  (فيه ما فيه - مولانا)

/ 41 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
زينب چوقادی

درد است که آدمی را راهبر است.

مجتبی مظفری راد

سلام شاید این آخرین شعر من باشد شاید از فضاهای شاعرانه خسته شده ام شاید دلم به حال ادبیات این مرز وبوم می سوزد شاید خداحافظ

زهرا معتمدی

فاطی جونم به روزم و حسابی دلتنگت! بهم سر بزن مهربونم منتظرم!

نيلوفر

سلام دوست گرامی وبلاگ بسيار زيبای شما من را بر ان داشت تا از شما تشکر کنم به خاطر مطابل زيبا و عميق شما من هم در مورد صورت های فلکی و اسطوره ها می نويسم خوشحال می شم سر بزنيد و تبادل لينک داشته باشيم.

م.آشنا

سلام فاطی جان ! اينم وب ما . . .

اشنا

سلام خانم حق ورديان اميدوارم حالت خوب باشد و شعرهای خوبت را از ما دريغ مدار نظر کارشناسيت را هم درباره شعرهای ما بده ممنون ميشوم سلام گرم ما را به دیار سر سبز شمال و مردمان نازنین ان برسان پیروز باشی

لاشريکستان

شما که به ما سر نمی زنيد اما ما می آييم حتی اگر به روز حالتان به روز نباشد...

آميرزا

ای به تو لعنت فاطمه. چرا داغ به جگر من ميذاری؟

تلواسه

سلام .برحسب اتفاق به خانه ات آمدم .خوشه ای حکمت چیدم ورفتم ....