7ypldfb.jpg

برف نگران‌ام نمی‌کند
حصار یخ رنج‌ام نمی‌دهد
زیرا پایداری می‌کنم
گاهی با شعر
گاهی با عشق.
چرا که برای گرم شدن،
وسیله‌ای ندارم
جز آن‌که دوست‌ات بدارم
یا برایت عاشقانه بسرایم...*

پی‌نوشت‌ها:
*: نزار قبانی
عکس: حیاط خانه‌ی شمال/امروز صبح

رمانس ِ خون‌ام زده بالا. از سیندروم امتحان هنوز خبری نیست. یک جور ِ عجیبی سرخوش‌ام. می نخورده مست و ملنگ. از اثرات مدلینگ خوانی است یا داروی تمرکز (!) خوردن نمی‌دانم. فقط اندازه‌ی یک بمب هیدروژنی انرژی دارم!

بعد از تحریر:
این برف همین‌جور ۳۳۷ کیلومتر تعقیب‌ام کرده تا سرزمین آبا و اجدادی. از دیشب تا به حال آسمان خودش را خفه کرده! خدا کند تا سه‌شنبه کوتاه بیاید...


/ 8 نظر / 4 بازدید
حامد(سهند)ابراهيمی

سلام مهربان: امروز 14 دیماه من یکسال به مرگ نزدیکتر شدم و کودکی یکسال از من دورتر به دیدارم نمی آیی؟

بی نشان

خوشحالم که دوباره آمدی ... خوشحالم که خزان هم بهاری دارد.

ميلاد

معصومه قلی پور

سلام گل خوشگلم چه کنم که برف و درس و کار و زندگی دستهای بهم چسبيده ما را انقدر کشيدند که..... زيبا مثل هميشه

خياط

پس شما برگشتی!آن دخترک پشت شیشه از کی پنجره هارا باز کرده؟

ايده

چه دونه های برف قشنگی چه خونه ی قشنگی