بای ذنب قتلت؟

A0212946.jpg

lobnan.jpg

father.jpg

children.jpg

؟

توی گلويم انگار سرب داغ ريخته باشند...
نمی‌دانم...
. . .
به کدام گناه. . .؟!

*****************

هنگامی که گفتم دوست‌ات دارم،
می‌دانستم بر سنت قبيله‌ام می‌شورم
و ناقوس رسوايی‌ام را به صدا در می‌آورم...

هنگامی‌که گفتم دوست‌ات دارم،
می‌خواستم دروازه‌های ممنوع را بشکنم
و پستان‌های زنان را
از دندان‌های مردان رهايی بخشم
و بگذارم نوک پستان‌هايشان
چون دانه‌های سرخ زالزالک‌ها
در فضايی باشکوه
برقصد...

هنگامی‌که گفتم دوست‌ات دارم،
می‌دانستم
الفبايی جديد اختراع می‌کنم
در شهری که
خواندن نمی‌داند
واشعارم را
درمکانی بی‌مخاطب می‌خوانم
و در جام کسانی شراب می‌ريزم،
که موهبت مستی را نمی‌شناسند...

هنگامی‌که گفتم دوست‌ات دارم،
می‌دانستم که وحشی‌ها
با دشنه‌های مسموم
و کمان‌هايشان
به تعقيب‌ام می‌آيند
تصويرم را ترسيم می‌کنند
تا همه جا بچسبانند
و اثر انگشتم‌ را
در همه‌ی ايست‌های بازرسی توزيع می‌کنند
و برای سرم جايزه‌ای بزرگ می‌گذارند ‌
تا آن را چون پرتغالی فلسطينی‌
بر دروازه‌ی شهر آويزان کنند...

هنگامی‌که اسم‌ات را بر دفتر گل‌ها نوشتم،
می‌دانستم مردم پشت ‌سرم بدگويی می‌کنند
همه‌ی آل عثمان دشمن‌ام می‌شوند‌
همه‌ی مقدس‌مآبان
و همه‌ی سياست‌مدارها...

هنگامی‌که برپايی دولت عشق را اعلان کردم،
و گفتم‌ تو را شاه‌بانوی خودم می‌کنم،
می‌دانستم گنجشک‌ها
به وجد می‌آيند
و با من
اعلان انقلاب می‌کنند!

شعر از: نزار قبانی
ترجمه‌: فاطمه حق‌ورديان

پی‌نوشت:
تنها
هنگامی‌که خاطره‌ات را می‌بوسم،
                                   در می‌يابم ديری‌ست که مرده‌ام
چرا که لبانِ خود را
از پيشانی‌ِ خاطره‌ی تو سردتر می‌يابم.
از پيشانی‌ِ خاطره‌ی تو
                                            ای يار!
                                            ای شاخه‌ی جدا مانده‌ی من!

بعد از تحرير:
نمی‌دانم چطور اين شعرها را با آن بالايی‌ها...
لا‌ل شده‌ام. لال...
شما ببخشيد!


/ 27 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سامان

منتظرم يادت رفت؟

بعدا ميگم

بی تعارف کارت خوبه خودت هم انشا الله عالی هستی/باشی/بمونــــــی فاطمه خانم دختر فاطمه(ع): اگر بتونی هر روز بنويسی حتی ۱ جمله بهتر پيشرفت می کنی در ضمن يه دفتر هم بردار هر شب واسه اونکه روزی ۵ بار با نمازت واسش ايميل ميزنی نامه بنويس منتظرته ها من گفته باشم

علی امينی

سلام خوبيد؟ به قول نجمه زارع:....بعيد نيست و بگذار هرچه ميخواهد...قبيله ام به دروغ و دغل به باد دهد... ..... ((((هنگامی‌که اسمت را بر دفتر گل‌ها نوشتم، می‌دانستم مردم پشت ‌سرم بدگويی می‌کنند)))) ....همه‌ی آل عثمان دشمن‌ام می‌شوند‌.... ...همه از دوگانگی خودمان است.... همه.....همه....همه....همه ولی....کوتاهترين شب يلدای سال را به زندگيم کوک زدم تا ....بمانم.......و..... احساس ميکنم که من از نفرتم پرم.....عکسهای شما منو خيلی به جوش اورد.... خوشحال ميشم سری بزنين

نيروانا

برای سامان: يادم نرفت عزيز اما فرصت نکردم. آخه بايد تو يه عالمه آلبوم سرچ کنم! چشم! تو اولين فرصت حتمن... سرم خيلی شلوغه وگرنه بدقول نيستم... شرمنده...

نيروانا

برای «بعدا ميگم» عزيز: خب قرار بود کامنتای بی نام و نشون رو تاييد نکنم. شرمنده! استثنا نداريم :) جوابت را هم بعد از این که گفتی ميدم!

سيامک

جز درد واژه ای نمي يابم.... بياد آرزوهايی که می ميرند / سکوتی مي کنم سنگينتر از فرياد

آی پر

سلام بانو جان ! با همسايه قديم سر سنگينی از چه ؟ دريغ از يک عليک ساده !!!!! تو هم بانو ؟؟؟