برای ستایش تو
همین کلمات روزمره کافی است
همین که کجا می‌روی، دلتنگ‌ام.
برای ستایش تو
همین گل و سنگ‌ریزه کافی است
تا از تو بتی بسازم.   (پنجاه و سه ترانه‌ی عاشقانه/شمس لنگرودی)

پی‌نوشت:
تو بزرگ‌ترین پی‌نوشتی برای زندگی من. . .

 

          

/ 7 نظر / 20 بازدید
مطهره

نازنین نیروانا...

سوسن جعفری

جیگرتو! یه حاچ گنده بده تا خیس بشه لپهام![ماچ]

نیروانا خوان

برای ستایش تو همین کلمات روزمره کافی است؟؟؟؟ ............................ ولی برای ستایش تو هنوز کلمه ای متولد نشده نیروانا... نیروانا باش[لبخند][گل]

کیوان

سلام خانم حق وردیان. فکر کنم یه 12 سالی هست که شعر میگم. میخواستم نظرتو خیلی صمیمانه راجع به این شعرم بگی که نه گواه بهترین بودن باشه و نه شعار تو خالی...چون نیم ,ساعته گفتم.و هزار جور از این شعرها. ممنون میشم. به گوش چشم گویمت ,مرو که راه بسته است... ببین به اسمان من ,خدا بدون بال و پر نشسته است... به چشم دم به دم نگاه... به گوش دم به دم صدا... بگیر بوسه ای ز هر زمین و اسمان من... بتاز تا ته امید... بدان که میرسد به لب توان من... ببین خدا درون من چگونه چنگ میزند... ببین که دست شب به من سه باره سنگ میزند... ببین درون عاجزم چگونه دست و پا در این حصار تنگ میزند... ببین هما به بال من رنگ درنگ میزند... ببین قضا به فکر من گواه ننگ میزند... به چشم دم به دم جهان ,نگاه خشم میکند... به گوش دم به دم دلم ,سرود جنگ میزند... راستشو بخوای یه 3 4 روزیه که این فکر تو ذهنم افتاده که بخوام شعرامو عرضه کنم. و تو این راه به کمک امثال تو نیاز دارم.بازم ممنون.

نازلی

خواهش می کنم. ممنون بابت تلفظ.