گلویم بوی سرب داغ می‌دهد پدر
بعثی‌ها به تو تنها دو گلوله زدند
اینها هر روز،
توی دهان من شلیک می‌کنند!

فاطمه حق‌وردیان

/ 17 نظر / 29 بازدید
نمایش نظرات قبلی
Iranblood

خانم حق ورديان من ساعتي پيش به صورت تصادفي در بالاترين با نوشته هاتون آشنا شدم ولي از اين لحظه همواره سعي مي کنم نوشته هاتون رو پيگيري کنم . فوق العاده بود .

آرش

رحمت خداوند به روح پدر شهیدتان خواهر عزیزم درود بر شرفت ... نیک بدان که شرافت تو ماندنی و رذالت آنان رفتنی است

kamran

:X mer30, tu ghalbe hameye irania hasti ino bedun

آی لار

قشنگ. و بگویم خیلی قشنگ. من که خوشم آمد. و چه خوب که در عصر سکوت های مزمن تلخ، باز حرف می زنی...

سویل

سلام اول تسلیت دوم من هم با شما موافقم سوم اینا آبروی دین قرآن پیغمبر خدا و شهدا را هم دارند میبرن به خدا اگه میدونستن قرار این جوری بشه هیچ وقت نمرفتن جنگ اینا حرمت اونارم می یارن پایین من خودم به عنوان یک دوست پشتت هستم و اگه قبول داشته باشی حامی دوستم حرفای همه ما رو زدی باریکلا به تو که الحق خون اون پدر توی رگاته

یاس نبی

از عطش عاطفه بیمار شدم سوختم بنوشانید مرا جرعه ای از عطر بهشت با توجه به اون تجربه‌ی افتضاح قبلی دیگه نمی‌خواستم از این قلم فرسایی ها کنم ولی خوب جوونی و نادونی. [شوخی]

بابک

مواظب خودت باش فاطمه خانوم و مواظب نقشه های شوم اینها

بابک

مواظب خودت باش فاطمه خانوم و مواظب نقشه های شوم اینها

جاوید سرایی

من نیز چون تو آری, من نیز چون تو نه.

anniversary

سلام خیلی اتفاقی یه هم دانشگاهی مثل شما پیدا کردم. و خیلی خوشحالم . و البته شما رو بجا نیاوردم. احتمالا در حال بازیگوشی بودم. یعضی از شعرهای شما را دوست دارم و بعضی دیگر را هنوز نخوانده ام . با آرزوی روزهای بی دغدغه و موفق باشی.