عیسی علیه‌السلام بسیار خندیدی. یحیی علیه‌السلام بسیار گریستی. یحیی به عیسی گفت که تو از مکرهای دقیق قوی ایمن شدی که چنین می‌خندی؟ عیسی گفت که تو از عنایت‌ها و لطف‌های دقیق لطیف غریب حق قوی غافل شدی که چندینی می‌گریی؟ 
ولی‌ای از اولیای حق درین ماجرا حاضر بود، از حق پرسید ازین دو کرا مقام عالی‌تر است؟ جواب گفت که اَحْسَنُهُم بِی‌ْ ظَنَّآ* یعنی اَنَا عِنْدَ ظَنِّ عَبْدِی‌ْ بِی‌ْ**‌ من آن‌جا‌ام که ظنّ بنده‌ی من است. به هر بنده مرا خیال‌ای است و صورت‌ای است. هرچ او مرا خیال کند من آن‌جا باشم. من بنده‌ی آن خیال‌ام که حق آن‌جا باشد. بی‌زارم از آن حقیقت که حق آن‌جا نباشد. خیال‌ها را ای بندگان من پاک کنید که جایگاه و مقام من است. اکنون تو خود را می‌آزما که از گریه و خنده، از صوم و نماز و از خلوت و جمعیّت و غیره تو را کدام نافع‌تر است و احوال تو به کدام طریق راست‌تر می‌شود و ترقیّت افزون‌تر. آن کار را پیش گیر. اِسْتَفْتِ قَلْبَکَ وَ اِنْ اَفْتَاکَ الْمُفْتُوْنَ*** تو را معنی هست در اندرون فتوا مفتیان  برو عرض دار تا آنچ او را موافق آید آن را گیرد... (فیه ما فیه/مولانا)

پی‌نوشت:
* خوش‌گمان‌ترین آن‌ها به من
** هر کجا که گمان بنده‌ام باشد، من در آن‌جا هستم.
*** هرچند که فریب خورده به تو دستور دهد، اما تو از قلب‌ات فتوا کن و از قلب‌ات دستور بگیر

 

/ 21 نظر / 29 بازدید
نمایش نظرات قبلی
zarban

سلام. وبلاگ پرمحتوايی داريد. از شعر سفيد برفی خيلی خوشم آمد کوتاه بود اما انگار چکيده ی يک عمر بود! و همين ويژگی به زيبايی آن افزوده است . البته به نطر من اگر " خوب " را هم حذف کنيد ظاهرا لطمه ی خاصی به معنای آن نمی خورد.

zarban

سلام. وبلاگ پر محتوايی داريد. از شعر سفيد برفی خيلی خوشم آمد. موجز و زيبا بود. البته فکر ميکنم اگر " خوب " را هم حذف کنيد لطمه ی خاصی به معنای آن نزند.

یکتا

سلام ... و این که هر روز شاید سلام ...

مجتبی (شاسوسا)

چند باری خواستم کامنت بگذارم اما ..............خوشحالم که برگشتی ..............و خوشحالترخواهم شد که باز هم از غزلهای زيبايت بخوانم .............در ضمن چون ادم امانت داری هستم ......سعيد بی نياز ارديبهشت پارسال گفته بود که سلامش را به تو برسانم اما .............گرچه انگار خودش زودتر از من دست به کار شده و کامنتيده!

یکتا

فاطمه ... فاطمه ... من دلم برای مرغ های دریایی که پرشان را می چنند می گیره فاطمه ... من ساحل نداشته ی رشت رو دلتنگم ... صدای بارونیِ دختر شمالی رو ... یه روزی که دور نیست ... دور نیست ...

فاطمه

سلام خيلی جالب بود از وبلاگ من هم ديدن کنيد

nameless

دوست عزيز از باز امدنت بسيار خورسندم و اينکه اينگونه به ما می آموزی ... امیدوارم فریاد را فراموش نکرده باشی سری هم به ما بزن.

عليرضا

سلام با ذهنيت ديازپام اومده بودم اينجا ولی أخرين نوشته تون غزل نبود که ما رو سر حال بياره ولی باز دمت گرم و سرتون سبز ديازپام رو باز می کنيم و از اون می خونيم.واقعا خوشحال ميشم اگه يه سری هم بهمن بزنيد ونظر بديد.منتظرم

پرهام

سلام...آنجا ایمان...اینجا هم شما... چقدر این روزها این حرفها تکرار می شن برام...از بی نهایت خوشم میاد