روزگارِ آقای O - قسمت هفتم

دسامبر ۲۰۰۴

آقای O گریه می‌کند. فین بزرگی می‌کند و می‌گوید: باور نمی‌کنم! دوست ندارم هرگز کسی به تو گفته باشد «دوستت دارم». دلم نمی‌خواهد کسی یکتایی معشوق‌ام را  از من بگیرد...
می‌گوید و گریه می‌کند. دارد ترک می‌خورد.

       ادامه دارد...

 

/ 5 نظر / 14 بازدید
سيد مهدي موسوي

سلام عزيز... با يک شعر جديد منتشر نشده از خودم و خبرهاي مربوط به نمايشگاه کتاب به روزم و منتظرت!

يکتا

سلام ...

حسين ديلم کتولی

سلام ...با کار ی برای یدالله رویایی ویک رباعی به روزم...سربزن ممنون

مجتبی.م

سلام ****************** تازه هاي ادبي به روز شد ******************

نکته گو

سلام...