سه‌شنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸٦

 

آخر کدام قله عزیزم؟ کدام اوج؟
هر روز ِ هفته منتظر ِ روزهای زوج...
شنبه
دوشنبه...
ثانیه‌ها جان سپرده‌اند
پر
پر
پرندگان ِ نگاه‌ام که فوج فوج-
یک‌روز در هوای ِ تو پر واز...
ماه ِ من!
آن جذبه‌ات کجاست که در جان ِ موج موج...
بانوی ِ آب و آینه‌ات را شکسته‌ای
افتاده‌ام به دره...
پریدن؟
کدام اوج؟
این‌جا ته ِ لجن، ته ِ دنیا... حضیض نیست؟!
نه! هیچ دشنه مثل زبان ِ تو تیز نیست
آه ای خلیل ِ تشنه‌ی خون!
این گلوی من!
اما ببخش اگر به کفایت عریض نیست

¤¤
ترجیح می‌دهم که بپوسند زیر ِ خاک
وقتی که دست‌هام برایت عزیز نیستـ...
هر هفت روز ِ هفته برایم  جهنم است
دیگر کدام فرد عزیزم؟ کدام زوج؟!

                     اردی‌جهنم ۸۶

پی‌نوشت:
همیشه حال‌ام از اردی مثلن بهشت بهم خورده. از این هوای دمدمی و آدم‌های دمدمی‌تر...
این‌طور که پیداست، کتاب‌ام به نمایش‌گاه بین‌المللی کتاب امسال نمی‌رسد. توی تاریک‌خانه‌ی ارشاد منتظر مجوز خاک می‌خورد. نگفته‌بودم. قرار نبود بعد از «دیازپام۱۰» مجموعه‌ی دیگری چاپ کنم. اما به قولی ذغال ِ خوب و رفیق ِ ناباب! ما هم که قسم نخورده بودیم...
«من زندان ِ توام یونس» می‌آید. شاید کمی دیرتر!

پس از پی‌نوشت:
حوصله‌ی اینجا را ندارم. شاید همین‌طور رهایش کنم.