دوشنبه ٢٠ فروردین ۱۳۸٦

 

۱. من هیچ‌وقت مادر نمی‌شوم دخترک. و تو خوب می‌دانی چقدر عاشقانه بوی تن‌اش را دوست دارم و رایحه‌ی دهان کوچک‌اش را و رطوبت دست‌های عروسکی‌ش. اما... طاقت ندارم یک‌روز دخترکم تمام قد توی چشم‌هام نگاه کند و حنجره بدراند برای این‌که به‌دنیایم آوردی نمی‌بخشم‌ات... من تقاص نامهربانی‌ام را پس خواهم‌داد. می‌دانم.

۲. باران ِ دیوانه، باران زنجیری، باران وحشی شمالی، باران مست ِ بهاری...
چقدر دل‌ام می‌خواست بتوانم بیایم سراغ‌ات دخترک ِ دوست‌داشتنی ِ من و بزنیم به دل ِ خیابان‌ها... مست... مست... سرخوش... خیس... جوان...
و چقدر نحیف‌ام این روزها. و چقدر دل‌ام آغوش ِ مهربان می‌خواهد... و چقدر غرور لعنتی و شرم نگذاشته سراغ‌اش بروم این‌همه شب... تنها آرام، درهم‌پیچیده، شکسته، ترسو، از اتاق کناری به صدای نفس‌هاش گوش می‌کنم... منتظرم...

۳. درد دارم و نمی‌توانم درست راه بروم. شده‌ام مثل چینی‌های قدیمی ِ بند زده...
کرک و پرم را اما خیلی وقت‌ است چیده‌اند. مثل کفتر جلد. کفتر خانگی. هزار بار هم پرم بدهند، بر می‌گردم سر ایوان ِ خودت. حالا اگر می‌خواهی تفنگ‌ات را بردار و شلیک کن. قول می‌دهم پلک برهم نزنم...

۴. چه فرق می‌کند تو این سطور ِ گیج را بخوانی یا نه. چه فرق می‌کند دوره کردن ِ این نمایش‌نامه‌ی طولانی. اصلن چه فرق می‌کند که قصه از کجا شروع شد. بقول ِ جینا این قصه با مرگ مولف تمام می‌شود.

۵. خواب‌هایم روشن و امیدوارند. رویای صادقه می‌بینم. صداقت دست‌هام را خدایا به کفر یأس آلوده نکن. من کوچک و کثیف شده‌ام. حقیر و شکستنی. نگذار فرو بروم.

۶. افتاده باشم انگار ته ِ چاهی. صدای چرق چرق استخوان‌هایم را اگر تکان بخورم (گفتم اگر)، خواهم‌ شنید. همین‌طور دراز کشیده‌ام و زل زده‌ام به آسمان. به ماه، ماه ِ منقلب ِ تار... جز دست‌های تو یا دست ِ خنک مرگ همه را پس می‌زنم. مریض‌ام؟ نه! مریض بودم، مریض‌تر شده‌ام.

۷. یکی بیاید و چند بار محکم بزند زیر گوش‌ام. یکی بیاید و محکم تکان‌ام بدهد. یکی بیاید و تکه‌های مرا جمع کند. می‌ترسم همین‌طور که پیش برود چیزی برای دوباره به هم چسباندن نمانده باشد. می‌ترسم؟ دروغ می‌گویم. مثل ِ سگ!

پی‌نوشت:
دستم رفت به قرآن کوچک روی میز پاتختی. سوره‌ی مریم. بسم الله الرحمن الرحیم...‌

آخ!
یا سید کریم...