شنبه ۱۱ فروردین ۱۳۸٦

 

خزرم دیوانه بود. کف به لب آورده‌بود و داد می‌کشید.
از نیلگون ِ خلیج ِ پارسی تا آبی ِ فیروزه‌وار ِ مدیترانه، خاکستری ِ دریاچه‌ی دریانام ِ خزر را با شکوه ِ درخشان ِ هیچ دریا و اقیانوسی عوض نمی‌کنم. حتا اگر ماه، ماه ِ دیوانه‌ پشت ِ پرده‌ی هزار ابر ِ لجوج پرپر بزند.

پی‌نوشت:
هرچه توی سرم می‌گذرد، می‌نویسم. مهم نیست که آشفته و درهم‌اند. مهم نیست که سر و ته ندارند. این ابتدای کار است. سلامت روانی من در گرو نوشتن فکرها، حس‌ها و خاطره‌هایم است. باید از واژه‌ها، حرف‌ها، نقطه‌ها، ریسمانی محکم ببافم و از این چاه، چاه ِ تاریک، چاه ِ خواب و خاموشی، بیرون بیایم. . .
 (اولین روز/ دو دنیا-گلی ترقی)