دوشنبه ۳٠ امرداد ۱۳۸٥

ای مرا با شورِ شعر آمیخته. . .

هی قطره
قطره
می
چِ
کم
از جان‌ام... آخر چطور صورتِ خونین‌ات...
طاقت بیار شاهِ شهیدِ من! دارم تلاش... کاش که تسکین‌ات...
لب‌هام روی دستِ تو را آرام... لب‌هام روی دستِ تو می‌لغزد
چون شمع‌های روشنِ سوزان‌اند انگشت‌های نازکِ غمگین‌ات
طاقت بیار شاهِ شهید من! می‌دانم، آخ! سوختن آسان نیست
عین‌القضاةِ من! به کدامین جرم این‌بار کرده‌اند شمع‌آجین‌ات؟!
هی دست می‌کشم به تنِ زخمی‌ت... هی بوسه می‌زنم به سرِ کتف‌ات...
بگذار تا که بال شوم این‌بار بر شانه‌های خسته‌ی سنگین‌ات...
ای ماه! ماه، ماهِ بلند من! پروانه‌وار دور تو می‌گردم
نه! مجدلیه می‌شوم و عاشق، با اشک و بوسه‌هام به تدهین‌ات...
با اشک و بوسه‌هام سر و روی‌ات... با اشک و بوسه‌هام تن زخمی‌ت...
ای آخرین رسولِ خدا در من! ایمان می‌آورم به تو و دین‌ات...

                                                            مرداد ۸۵

پی‌نوشت:
هرچه خوبی‌است روی بلندترین شاخه‌هاست. دارم قد می‌کشم که از آسمان بچینم‌ات!